خلاصه داستان: نسه، یک زن خانه دار خوشحال اما ناکام، پس از ترک زندگی دانشگاهی برای خانواده و فرزندانش، تصمیم می گیرد به عقب برگردد و تحصیل در رشته پزشکی را تمام کند و پس از سال ها به دانشکده بازگردد.
خلاصه داستان: داستان کیلیچ و الا از زمانی شروع شد که آنها فقط دو کودک کوچک بودند. عشق برای آنها راه طولانی بود. اما در گذشته برخی داستان ها ناتمام مانده اند، نه به این دلیل که حرفی برای گفتن ندارند. ناقص بود زیرا خطوط گم شده و عکس های گم شده آن در انتظار تکمیل بودند. حالا آیا این قلب های بی گناه خواهند توانست این داستان عاشقانه پر از زندگی را با همان هیجان بازنویسی کنند؟
خلاصه داستان: اوغوز یک زن جوان مبتلا به فراموشی به نام دفنه را نجات داده است که او را به خانه خود می آورد. اما زمانی که دفنه حافظه خود را بازیابی می کند، متوجه می شود که او یک کلاهبردار بوده که باید مخفی بماند.
خلاصه داستان: سلطان دختر 2 ساله خود را از دست می دهد. غزل یک هفته پیش دختر همسن خود را در یک سانحه رانندگی از دست داد و دختر کوچکی را که به جای دختر خودش از جنگل بیرون آمده بود ربود. سلطان جستجو کرد ...
خلاصه داستان: سانکار همیشه و ناره همیشه آرزوی عشق را داشته است. وقتی در کودکی با هم آشنا میشوند و عاشق میشوند، میدانند که قرار است چنین باشند. آنها فقط باید صبر کنند تا به سن کافی برای ازدواج برسند. در شب عروسی آنها، یک افشاگری شگفت انگیز...
خلاصه داستان: اومر با استعداد و خوش آتیه که پس از از دست دادن پدرش تصمیم گرفت پزشک شود و هاکان جراح افسانه ای که وقف نجات جان انسان ها شده است، در بیمارستانی دور از شهر به هم می رسند.