خلاصه داستان: رویارویی بین اینسیلا، دستیار مطرود ناز و مته شروع به تغییر مسیر آینده ناز می کند، جایی که او همه چیز را با مته با اشتیاق سمی برنامه ریزی می کند.
خلاصه داستان: بیعدالتیهایی که او در زندگی تجاری شرکتیاش شاهد بود، متخصص منابع انسانی، Macide را وادار میکند تا به دنبال راهی برای خروج باشد. مکید با درک اینکه رستگاری او تنها با کمک به دیگران به دست می آید، تصمیم می گیرد در مسیر ...
خلاصه داستان: قتل وحشیانه حمدی آتیلبی مسیرهای دادستان جوان لیلا و یک روزنامه نگار مشهور کنان را گرد هم می آورد. با این حال ، این قتل با حقایقی پوشانده شده است که عشق آنها را نیز از بین می برد.
خلاصه داستان: این داستان مبارزات یک زن را برای یافتن هویت خود و بازسازی زندگی خود در دنیایی تحت سلطه مردان می گوید. سیلان به خاطر پسرش با همسر بیکار و بی ادب خود ، نكمی ، كه او مجبور به ازدواج شد ، قرار می دهد.
خلاصه داستان: داستان عشق اونور، وارث خانواده بی اوغلو، یکی از ثروتمندترین افراد کشور، و زینب ایده آلیست که معلم مدرسه خانواده است، که برای آن هزینه زیادی خواهند پرداخت.
خلاصه داستان: عاشقانه غیرمحتمل بین اینجی، که توسط مادری دوست داشتنی بزرگ شده است، و اویگار که دارای خانواده ای متشکل از یک مادر و سه خواهر که نسبت به عشق خصومت دارند..
خلاصه داستان: سال ۱۹۹۸ الیف همسر رئوف چنار یکی از اساتید برجسته اقتصاد ترکیه توسط دزدی به نام نجیب تالان با چاقو کشته می شود. آن شب زینب (اویکو کارایل) مادرش را و کارا تالان (ایلکر کاللی) پدرش را از دست می دهد. کارا در یک شب بیخانمان و تنها میشود و قسم میخورد با دزدی از کسانی که زندگیش را نابود کردند، آنها را به سزای اعمالشان برساند..
خلاصه داستان: بهار، دمیر و آیسون مدام در آستانه خیر و شر آزمایش می شوند. سرنوشت هر کدام از آنها با انتخاب هایی که انجام می دهند رقم خواهد خورد. «بازیهای سرنوشت» مبارزه آیسون را روایت میکند که در مواجهه با امتحان خود، شر را انتخاب میکند و دمیر و بهار که خوبی را انتخاب میکنند و برای زنده نگه داشتن آن تلاش میکنند. هر کدام با انتخاب هایشان، طرفی از جنگ بین خیر و شر می شوند...
خلاصه داستان: “هاکان داعیستان” صاحب یکی از مهمترین شرکتهای ساخت و ساز کشور است. با همسرش “مروه”در حالی که تنها ۶ ماه از ازدواجشان میگذرد، مشکلات زیادی دارند. مروه دیگه اون زنی نیست که اوایل شاخته و عاشقش شده بود. درست در همین حین با “صحرا” آشنا میشه. هر چقدر که همسرش ازش دور و به اون بیتوجه هست، صحرا همونقدر بهش توجه میکنه و در این زمینه مُصر هست…