خلاصه داستان: ماسال تمام عمرش با داستانهای شیرین یعنی مادر خیالپرستش بزرگ شده است. مادر ماسال بخاطر بیماری قلبی در بیمارستان بستری میشود و این باعث میشود ماسال وارد دنیای سرد و خشن واقعیت شود و تبدیل به دختری وحشی و عصبی شود که برای گرفتن خواستههایش دست به هر بدی بزند. اولین کسی که از ماسال حمایت کرد معلمش اوگین بود ولی به مرور زمان همه چیز عوض شد….
خلاصه داستان: داستان درباره یک وکیل جوان به نام آنجلی آوستی است که سعی دارد در دنیای حقوقی موفق شود و به دیگران کمک کند. چالشهای شغلی و شخصی او در مسیر عدالتخواهی از جمله موضوعات اصلی سریال است.
خلاصه داستان: این سریال داستان مبارزهٔ تکاندهندهٔ ثریا را روایت میکند؛ زنی که پس از از دست دادن فرزندش تلاش میکند دوباره به زندگی بازگردد و در مسیری باریک میان عدالت و انتقام قدم برمیدارد. این سفر عمیق که در آن غم، خشم و وجدان در هم میآمیزند، بیننده را شاهد تولد دوبارهٔ زنی نیرومند میکند…
خلاصه داستان: سریال اگر پادشاه ببازد یک درام اجتماعی و جذاب است که به تقابل بین دو طبقه اجتماعی، یعنی ثروتمندان و فقیران، میپردازد. فادی (Merve Dizdar) شخصیت اصلی داستان، جوانی از یک خانواده فقیر است که در تلاش برای یافتن یک فرصت شغلی مناسب دچار مشکلات متعددی میشود. اما آشنایی او با کنان باران (Halit Ergenç)، که فردی بانفوذ و ثروتمند است، مسیر زندگی او را تغییر میدهد. فادی وارد دنیای تجملات شده و تحت تأثیر شخصیت مرموز و مقتدر کنان قرار میگیرد.
خلاصه داستان: وقتی یک جسد در طول یک مهمانی بزرگ از طبقه بالا پایین میآید، افسر رامی از همه شاهدان برای یافتن قاتل سؤال میکند، اما گذشتهای پر از خیانت را کشف میکند.
خلاصه داستان: داستان درباره هفت نیروی ویژه پلیس و مافوق آنها “قدیر” میباشد. این تیم پس از سالهایی که در کنار یکدیگر گذراندند به یک خانواده واقعی تبدیل شدهاند و حالا به دنبال رهبر جرائم سازمانیافته، “اژدر”، هستند. این تیم با گیر انداختن “اژدر” در پایان یک تعقیب طولانی، غافل از این هستند که زندگیشان پس از عملیات “روز صفر” که رویای آن را داشتند، به کلی تغییر خواهد کرد. عملیاتی که تا آن روز آرزوی آن را در سر داشتند طبق برنامه پیش نمیرود. “اوزگور” و “مرت”، دو فرد از اعضای محبوب تیم، مسئولیت شکست را بر عهده میگیرند و نقشهای میکشند. مافوق آنها، قدیر، نیز پیگیری پرونده را کنار نمیگذارد. این تیم که حاضرند جان خود را برای یکدیگر فدا کنند، دوباره گرد هم میآیند تا از خاکسترشان متولد شده و انتقام خود را بگیرند تا شاید اندکی از دردهایشان کاسته شود…
خلاصه داستان: هنگامی که شوآی جیا مو، که شیفته ریاضیات است، به یک مشکل تاریخی در شهر جینهوا برخورد می کند، در تلاش برای حل آن با موانع زیادی روبرو می شود که باعث ایجاد تنش بین سهامداران مختلف می شود و…
خلاصه داستان: داستان در مورد یک تاجر معروف است که با تصمیم غیرمنتظرهاش برای ازدواج، همه را شگفتزده میکند و شروع به زندگی مشترک با خانوادهی یک مجری تلویزیونی به نام وردا یالدیز میکند. این تنظیم داستانی به نظر میرسد که میتواند موضوعاتی مانند دینامیک خانواده، تضاد سبکهای زندگی بین تاجر ثروتمند و خانواده مجری تلویزیون، و احتمالاً چالشها و موقعیتهای کمیک ناشی از زندگی مشترک آنها را بررسی کند.
خلاصه داستان: اینجی، خیره چشم خانواده اش، دانشجوی بورسیه در کالج اولوسوزلر است. او از همکلاسی خود و پسر صاحب مدرسه، مرت باردار می شود. زندگی دو جوان که برای امتحان دانشگاه آماده می شوند و به سمت رویاهای خود می دوند برای همیشه تغییر می کند. تغییر در زندگی فرزندان آنها نیز عمیقاً بر خانواده ها تأثیر می گذارد. مادر اینجی، سحر در همان مدرسه به عنوان سرایدار کار می کند. آنها برای فرزندانشان در دنیایی که با صلاح الدین ساخته اند، مبارزه می کنند. بزرگترین آرزوی آنها این است که دخترشان اینجی که همیشه باعث افتخار آنها بوده پزشک شود. تورگوت مالک و مدیر کالج اولوسوزلر است. ازدواج آنها با آیلین که او با فشار و ترس او را سرکوب می کند مانند یک پروژه است. با وجود اینکه آیلین بخشی از این پروژه است، اما حاضر است برای فرزندانش هر گونه فداکاری انجام دهد. این یک موضوع کنجکاوی است که نوزاد متولد نشده چه تأثیری بر دو جوان و خانواده آنها خواهد گذاشت.
خلاصه داستان: اوزگه دختری که شش سال است بعنوان آشپز کار میکند و زندگی متوسط رو به پایینی داشته و آرات گیرایلی، ولیعهد یکی از ریشهدارترین و ثروتمندترین خانوادههای ترکیه با هم روبرو میشوند و خیلی زود عاشق هم شده و ازدواج میکنند. اوزگه با ورود به عمارت گیرایلیها، به یکباره از دنیای عشق به دنیای دسیسهها منتقل میشود. خشمهای ناگهانی شوهرش، جاهطلبی خواهرش و مرگ مشکوک ژاله، همسر آرات، مثل سایهای همیشه دنبال اوزگه خواهند بود…