خلاصه داستان: فرهاد برای درمان مردی که دنبالش بود به یک دکتر نیاز پیدا میکند و برای همین با دکتری به نام آسلی که خودش رو فدای درمان انسان ها کرده آشنا میشن.دو انسان که به اندازه ی سیاه و سفید با هم متضاد هستند و به هیچ وجه امکان با هم بودنشان وجود ندارد.آسلی که به زور در عمارت نگه داشته شده بود در تلاش بود تا فرد زخمی را درمان کند که شاهد چیزی میشود که نباید میشد و ….
خلاصه داستان: دو برادر به نام های کوزی و گونی با هم سوار اتومبیل بودند، در حالی که گونی رانندگی می کرد ناگهان با عابر پیادهای تصادف کرد و باعث مرگ وی شد، اما کوزی از روی دلسوزی خود را به جای گونی متهم معرفی کرد و به جای او ۴ سال به زندان میافتد و پس از آزادی کوزی از زندان…
خلاصه داستان: داستان سریال Nefes Nefese رویا کیران همون روز که از برلین به سوریه راه افتاد مرگ رو به چشم دید.این همون روزیه که یوسف آلاجان که با گفتن “دیگه برنمیگردم” خانواده ش رو ترک کرده بود، بعد شش سال به آنتاکیه، پیش خانواده اش برمیگرده و …
خلاصه داستان: ناره دختر سفیره و سنجر پسر کشاورزیه که از بچگی عاشق همدیگه میشن ولی برادر ناتنی ناره که پدرش از بچگی بزرگش کرده بود بهش تجاوز میکنه و ناره نمیتونه اینو به سنجر بگه چون میدونه قاتل میشه. روز ازدواجشون سنجر فکر میکنه ناره بهش خیانت کرده و اونو بیرون میکنه و ناره خودکشی میکنه و مثل پرنده ای از روی پرتگاه پرت میشه ولی…
خلاصه داستان: ایلول به خاطر پدر و مادرش کودکی سختی را پشت سر گذاشته ، و در دوران دبیرستان پدرش اورا در خانه ی مادر بزرگش تو مارماریس ترک کرده است ، رفتن او پیش مادر بزرگش ، برای او فرصتی هست که زندگی اش را از نو بسازد ، او به وسیله ی آشنایی با اقا معلم (علی ) زندگی اش را از نو میسازد ….
خلاصه داستان: کورت سعید ( کورت به معنی گرگ هستش ) پسر ارشد یکی از خانواده های ترک بنام کریمه هستش.او از کودکی مورد تحسین پدرش بود و مثل او یکی از بهترین افسران ارتش شد و طبق گفته ی پدرش باید با یه زن ترک ازدواج می کرد در مقابل شورا دختر کوچیک از یه خانواده اصیل روس هستش. شورا که به خاطر بیماری پدرش ناراحت هستش و برای درمان پدرش با خواهر بزرگترش به سن پترزبورگ سفر کرده بود در این سفر مهمان دوست و هم رزم صمیمی کورت سعید می شنود که …..
خلاصه داستان: عرفان استاد اقتصاد در یک دانشگاه است اما متاسفانه زمانی میرسد که از دانشگاه اخراجش میکنند و در همین زمان پسرش هم مبتلا به یک بیماری میشه ؛ او بخاطر همین مشکل ، شدید نیاز به پول داره و مجبور میشه که سراغ یکی از دوست های قدیمیش بره که شاید بتونه پولی بدست بیاره و عرفان مجبور میشه واسه بدست آوردن پول ، وارد یک گروه مافیایی بشه و تو این راه ، زندگیش دگرگون میشه ؛ عرفان در این راه با نامزد قبلیش هم روبه رو میشود…
خلاصه داستان: آپارتمان بی گناهان براساس واقعیت است. زندگی اینجی (فراح زینب عبدالله) که با پدربزرگ و برادر زندگی میکنه با تصادفی که میکنه عوض میشه. این تصادف اونو با هان و خانواده ی مرموزش آشنا میکنه. هان همراه خواهرش که زندگیش پر از وسواس های مختلفه و گلبن که ترس از دست دادن خواهر برادرانش رو داره زندگی میکنه. آیا عشق قدرت اینو داره که با وجود تمام مشکلات مانع از جدایی اینجی و هان بشه؟
خلاصه داستان: اون روز به زندگی آروممون یه بمب افتاد … و از اون روز دیگه هیچ چیز مثل سابق نشد . یامان پسری از خانواده ای ساکن پایین شهر طی شرارت برادرش یک شب رو در بازداشتگاه میگذرونه . با حکم دادگاه برادرش به حبس محکوم میشه و یامان آزاد میشه . وکیلی به اسم سلیم که زیر سایه همسرش ثروت زیادی داره همیشه پرونده هایی که مربوط به مشکلات اجتماعی حوونا میشه رو برمیداره و این بار هم شانس با یامان یار میشه و سلیم از یامان خوشش میاد و وقتی میفهمه یامان مشکل خانوادگی داره و از خونه طرد شده هرطوری هست اونو به خونه خودش میبره . تو همسایگی خونه سلیم در بالای شهر دختری خوشگل به اسم میرا با خونوادش زندگی می کنه و دوستی شیطنت باز به اسم ایلول داره . عشقی که بین یامان و میرا به وجود میاد همه چیز رو تغییر میده و دیگه هیچ چیز برای یامان و میرا و حتی اطرافیانشون مثل سابق نخواهد بود ….
خلاصه داستان: رامو و خانواده اش در یکی از محله های فقیرنشین، خلاف و در عین حال باحال آدانا زندگی میکنند. بخاطر این که بیشتر به قاچاق سوخت مشغولن بهشون بنزین چی ها گفته میشه. خانواده ی رامو برای خلافکاری به اسم چنگیز کار میکنند، چنگیز خودش هم برای خلافکاری بزرگتر به نام جهانگیر کار میکند. چنگیز و خانواده اش بهیچ عنوان رفتار خوبی با زیردستانشون ندارن و همیشه به اونا ظلم میکنن و تحقیرشون میکنن برای همین رامو تصمیم میگیره که چنگیز رو کنار بزنه و جای اون بشینه که راه این اثبات خودش به جهانگیر و زدن زیراب چنگیز بود. تنها چیزی که باعث تردید رامو میشد عشقش نسبت به دختر چنگیز، سیبل بود که سعی میکرد با نزدیک نشدن به اون این عشق رو سرکوب کنه. بالاخره رامو مجبور میشه پدر و برادر سیبل رو بکشه و …