خلاصه داستان: سریال چشمهایش دریای سیاه روایتی احساسی و پرتنش از زندگی مردی به نام ازیل است؛ مردی که پس از مرگ زنی که سالها او را مادر خود میدانست، با رازهای بزرگی از گذشتهاش روبهرو میشود.
خلاصه داستان: صنیحه برای بازگشت به دانشکده حقوق که ناچار شده بود آن را رها کند، با مادرش توافقی میکند: اگر برادرش هالیت ازدواج کند، او میتواند در خانهای که از پدرشان به ارث مانده، زندگی مستقل خود را بسازد. سالها بعد وقتی به آن خانه میرود، بهطور غیرمنتظره با نزهت، یک موسیقیدان جوان، آشنا میشود. استعداد نزهت نه تنها صنیحه، بلکه تمام زنان را مجذوب خود میکند. ازدواج هالیت با مکرّم به جای نالان، همه را شوکه میسازد و صنیحه از این ضربهی خانوادگی به شدت متأثر میشود. اما رازی میان نزهت و مکرّم وجود دارد که سرنوشت همه را بهطور اساسی دگرگون خواهد کرد.
خلاصه داستان: آنو، دختر مهربان ۲۰ ساله، و آریاوردهان، تاجر مصمّم ۴۶ ساله، در برابر هنجارهای اجتماعی و مخالفت خانواده میایستند. آنها با عبور از سختیها ثابت میکنند که عشق، فراتر از سن و مرزهاست.
خلاصه داستان: عشق بین جهان و هانجر در کمترین زمان ممکن شروع خواهد شد، اما هانجر از دردسر رهایی نخواهد یافت. بهیزا همه تلاش خود را برای متوقف کردن هانجر خواهد کرد، اما هانجر را از نگاه جهان متوقف کردن برای او به ذهن نخواهد آمد و از بدترین کارها برای رسیدن به این هدف استفاده خواهد کرد. اما به هر حال، بهیزا نمیتواند هانجر را از کنار جهان بزرگتر کند، بلکه هر تلاشی که بیشتر انجام میدهد، هانجر و جهان به یکدیگر نزدیکتر میشوند.
خلاصه داستان: «آراس» جوانی هفدهساله، جسور و بیباک است که برای پیدا کردن برادرش ــ تنها یادگار خانوادهای که در پنجسالگی از دست داده ــ به بدروم میآید. اما زندگی تازهای که در این شهر آغاز میکند، با گره خوردن سرنوشتش به خانوادهی قدرتمند «آککایا» به نبردی سخت و سرنوشتساز تبدیل میشود. دشمنی میان او و «تئومان»، پسر بیرحم و خطرناک این خانواده، و همچنین عشقی که میان او و «لیلا»، دختر خانواده آککایا، شکل میگیرد، بزرگترین آزمونهای زندگی جدید آراس خواهند بود. آراس از همان بدو ورود، با شجاعت و کاریزمای ذاتیاش توجه همه را به خود جلب میکند، اما خیلی زود به فردی نامطلوب و مزاحم در شهر تبدیل میشود. او در حالی که با تمام توان و صبرش برای ماندن و دوام آوردن میجنگد، دوستانی واقعی نیز پیدا میکند. با این حال، تلاشش برای یافتن برادرش، این دوستیها و عشقش را نیز به محک آزمایش میگذارد. سرانجام، وقتی برادرش را پیدا میکند، نوبت به فرو ریختن دیوار رازهایی میرسد که سالها گذشته را پنهان کرده بودند. آراس آن زمان درمییابد که ماجرا تنها به پیدا کردن برادرش ختم نمیشود. هنگامی که متوجه میشود حقیقت گذشته آنگونه که تصور میکرده نیست، خود را در میان نبردهایی بسیار دشوارتر و پیچیدهتر مییابد..
خلاصه داستان: 6 خواهر و برادر یتیم برای زنده ماندن در خیابان های استانبول در حالی که از تهدیدهای مقامات و مجرمان فرار می کنند ، تلاش می کنند. به رهبری خواهر ارشد Azize ، پیوند آنها همه چیزهایی است که آنها دارند زیرا ناامیدانه به دنبال یک پناهگاه امن و زندگی جدید در کنار هم هستند.
دوبله فارسی زیرنویس فارسی قسمت 7 دوبله فارسی افزوده شد
خلاصه داستان: یک درام قدرتمند است که در کنار تعلیق و هیجان، یک داستان عاشقانهی پرکشش را در مرکز خود دارد. حیدر علی (با بازی دنیز جان آکتاش) پس از آنکه با کشتن قاتل خانوادهاش انتقام میگیرد، راهی زندان میشود و در آنجا خود را در میان یکی از خطرناکترین کارتلهای زیرزمینی ترکیه مییابد. اما رویارویی مرگبار واقعی سه سال بعد و با آزادی او آغاز میشود؛ جایی که حیدر علی با حقیقتی تکاندهنده روبهرو میشود: زنی که هنوز نتوانسته فراموشش کند، حالا همسر نزدیکترین و معتمدترین مرد زندگی اوست..
خلاصه داستان: ملیک در مورد کار، خانه و نامزدش مهمت به خانواده اش در آلمان دروغ می گوید. مهمت یک پزشک و نامزد رئیسش ایکنور است. وقتی خانوادهاش به استانبول میآیند، او از مهمت باجگیری میکند تا با برنامههایش برای افشا نشدن او همراهی کند...
خلاصه داستان: عشق بین سجل، دختری دست و پا چلفتی، و یوهان، مرد جوان خوش تیپی که همیشه برای نجات او در اطراف است، شکوفا می شود. با این حال، زندگی واقعی آنها به عنوان موانعی بین رابطه آنها ظاهر می شود.