خلاصه داستان: داستان این است که چگونه کودکی که در سنین پایین تلاش می کند در خیابان های سخت زندگی خود را حفظ کند به یک قاتل با استعداد و با تجربه تبدیل می شود.
خلاصه داستان: او یک قاضی برجسته و محترم دادگاه خانواده است. او زنی صادق و اصولی است که بسیاری از ازدواج ها را از نابودی نجات داده است، اطمینان حاصل کرده است که بسیاری از فرزندان محبت و محبتی را که شایسته آن هستند دریافت کنند و همیشه بوده است...
خلاصه داستان: داستان درباره خانوادهای بزرگ و پر از شخصیتهای متفاوت است که هرکدام دغدغهها و
ماجراهای مخصوص خود را دارند. اتفاقات بامزه، چالشهای خانوادگی، اختلافات خندهدار،
عشق، حسادت و صمیمیت، بخش اصلی روایت را تشکیل میدهد. وقتی یک اتفاق غیرمنتظره در زندگی خانواده رخ میدهد، همه مجبور میشوند با هم همکاری کنند
و همین موضوع باعث شکل گرفتن ماجراهای طنزآلود و شیرینی میشود.
خلاصه داستان: سریال زمینهای حاصلخیز داستان نبرد دو خانواده قدرتمند در آدانا را روایت میکند که ریشههای دشمنیشان به نسلها قبل بازمیگردد. جنگ خاموش میان خانوادههای برکتاوعلو ها و کاراهانلیها در زندگی نسل جدید دوباره زنده میشود. این نبرد برای زمین، قدرت و حیثیت خانوادگی، سرانجام به آغاز عشقی ممنوعه میانجامد که همه معادلات را بر هم میزند.
خلاصه داستان: سریال زمینهای حاصلخیز داستان نبرد دو خانواده قدرتمند در آدانا را روایت میکند که ریشههای دشمنیشان به نسلها قبل بازمیگردد. جنگ خاموش میان خانوادههای برکتاوعلو ها و کاراهانلیها در زندگی نسل جدید دوباره زنده میشود. این نبرد برای زمین، قدرت و حیثیت خانوادگی، سرانجام به آغاز عشقی ممنوعه میانجامد که همه معادلات را بر هم میزند.
خلاصه داستان: دیلک، مادری تنها و درگیر مشکلات مالی، برای تأمین هزینههای زندگی مجبور میشود کارهای مختلفی انجام دهد. در یکی از شبها، او مسافری مرموز را سوار میکند؛ مسافری که پیشنهادی خطرناک و وسوسهانگیز به او میدهد. قبول این پیشنهاد، زندگی دیلک و فرزندانش را وارد دنیایی از جرم، تعقیب، راز و خطر میکند؛ جایی که هر تصمیم میتواند پیامدی غیرقابل پیشبینی داشته باشد.
خلاصه داستان: زندگی پر از دسیسه، عشق و احساسات سبنم که با بی عدالتی های بزرگ به دنیا آمده، سخت تلاش می کند تا بر آنها غلبه کند، کارهای لازم برای انجام این کار را انجام می دهد و اکنون تلاش می کند تا از شر گذشته جنایتکارانه خود خلاص شود.
خلاصه داستان: “بهار” هنگامی که با خطر مرگ مواجه میشود، متوجه روی دیگری از زندگی به ظاهر بینقص و بهخصوص همسرش “تیمور” میشود. با بیماری ناگهانی بهار، نظم تمام خانواده بهم میریزد. در این حین “اِورن” در تمام زمینهها رقیب تیمور میشود. بدین ترتیب زندگی بهار با ماجراهایی کمدی-تراژدی از نو شکل میگیرد…
خلاصه داستان: ملیکه متهم به قاتل شوهرش پس از بیست سال از زندان آزاد می شود. ملیکه که دغدغه دیگری جز پیوستن به دخترش که سال ها در حسرتش بوده نیست، نمی داند که دنیایی پر از دروغ در بیرون در انتظارش است. آنچه در انتظار ملیکه است نه تنها دروغ است، بلکه خانواده کینه توز شوهرش نیز برای انتقام لحظه شماری می کنند. در حالی که ملیکه باید در همان ابتدای زندگی جدید خود مبارزه کند، او بزرگترین نبرد خود را برای ایجاد صمیمیت با دخترش هازال خواهد داشت. اما این اصلا آسان نیست. چون هازال دختر واقعی ملیکه نیست. هازال بلافاصله پس از فهمیدن راز بزرگ دختر ملیکه از هلیا و چنگیز وارد عمل می شود. اینگونه است که او با برین آکسوی و دخترش دورو آکسوی رودررو می شود. برین که فکر می کرد به راحتی می تواند از شر هازال خلاص شود، بسیار در اشتباه بود. برین در حالی که سعی می کند از شر هازال خلاص شود، مرتکب چنین اشتباهی می شود که ملیکه و دورو را به درون حوادث می کشاند. حالا این فقط یک مسئله زمان است که همه دروغ ها برملا شوند..