خلاصه داستان: دانشآموزان محروم بورسیه دریافت میکنند تا در دبیرستان بچههای ممتاز تحصیل کنند تا در مورد حادثهای که بهترین دوستشان را فلج کرد، تحقیق کنند. آنها با تعصب و دسیسه روبرو می شوند و مطمئن نیستند که چه کسی دوست، دشمن یا معترض است...
خلاصه داستان: کسی که سنگینی زندگی و محبت دو فرزند رو در قلب خود حمل میکند. داستان مادری که علیرغم فقر و مبارزه با زندگی میتونه بچه هاش رو بخندونه و خودش رو در مقابل سختی های زندگی سپر کنه تا بتونه مراقب بچه هاش باشه…
خلاصه داستان: در این سریال در رابطه با خشونت علیه زنان کار میشه. دو خواهر به اسم های اومای و عمران بعد از سال ها دوری با تصادف های جالبی دوباره با همدیگه رو به رو میشن. ییلدیریم که عشق دوران جوانی عمران بود یه جراح قلب معروف شده و خواهرش اومای هم از یه زندگی روستایی فرار کرده بود و با معماری به اسم رفیک کارای ازدواج کرده و یه زندگی شهری ثروتمندانه رو شروع کرده. رفیک هم یه پسرخونده تقریبا بیست ساله خوشتیپ به اسم وولکان داره که مثل پسر خودش ازش مراقبت کرده. دیدار تصادفی اومای و عمران بعد از سال ها نه فقط برای اونا بلکه برای دخترانشون حایال(خیال) و حیات هم امتحان بزرگی خواهد بود. مخصوصا برای اومای که با زندگی و رازهایی که میخواست فراموش کنه رو به رو میشه…
خلاصه داستان: یک دختر کوچک هشت ساله استثنایی است که بر خلاف همسالانش بسیار متواضع و درخشان از جهان اطراف او است. هنگامی که عمه اش، که از زمان تولد مراقب او بوده است، او را ترک می کند، Öykü مجبور می شود که پدرش Demir را پیدا کند. متأسفانه دمیر، یک متهم غیرمسئول و کلاهبردار که در یک یتیم خانه بزرگ شده است، روزی که Öykü دمیر را پیدا میکند, دمیر دستگیر می شود و
خلاصه داستان: عزیز تنها مدیر هلدینگی است که توسط پدر و مادرش تأسیس شده است. از همان لحظه ای که عاشق فریده شد، شروع به زیر سوال بردن خود و زندگی اش کرد. اما برای کسی که در موقعیتی قرار دارد باید خیلی چیزها را رها کرد...
خلاصه داستان: داستان حول محور پسری به نام علی و دوستانش میگذرد که برای تحقیق درباره قتل بهترین دوستشان وفا که با بورسیه در همان مدرسه درس میخواند، در یک مدرسه عالی پذیرش میکنند.
خلاصه داستان: تعقیب و گریز بین رهبر مافیا کارتال که “محافظ” چینگیراکلی (نام محله کارتال به معنی مار زنگوله دار) است و افه، کمیسر بی باک اداره آگاهی بخش جرم های سازماندهی شده، با یک پرونده قتل وارونه می شود. مسیرهایی که برای دستگیری قاتل طی می کنند، آنها را به نامی می رساند که هرگز حدس نمی زنند.
خلاصه داستان: داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های 1970 میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره… دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.
خلاصه داستان: بعضیا قهرمان به دنیا میان اما بعضیا بعدا قهرمان میشن ماهیر کارا در هر دو صورت قهرمانه. ماهیر با خانوادش در یک محله زندگی می کنن. داستان ما برمیگرده به سال۱۹۷۳ که نظیف کارا پدر ماهیر به جرم کار نکرده به اعدام محکوم میشه چون در زمان نامناسب تو جایی بوده که نباید میبوده . اما همه اینها نقشه ای بوده برای به دام انداختن ماهیر که طی یه اشتباه به جای ماهیر پدرش نظیف گرفتار میشه …
خلاصه داستان: سارپ و مرت که در آکادمی پلیس با هم درس میخونن بدون اینکه بدونن با هم داداشن رقیب همدیگه میشن.سارپ به وسیله ی یوسف که مدیر بخش جرایم عمد و قاچاقه یک هفته مونده به فارغ التحصیلی از آکادمی پلسی اخراج میشه. درست در روز فارغ التحصیلی سارپ اسلحه شو به سمت یوسف میگیره و با این کارش قدم به یک زندگی جدید که تا حالا تجربه نکرده بود میذاره. در این دنیای جدید و تاریک بزرگترین دشمن سارپ،یکی از محبوب ترین افراد آکادمی یعنی مرت خواهد بود …