خلاصه داستان: سریال لابی عشق داستانی عاشقانه و کمدی دارد که در فضای یک هتل شلوغ و پرماجرا روایت میشود. رستم، صاحب هتلی دقیق و وسواسی، با شمس، طراح لباسی سرسخت که از ایده ازدواج فرار میکند، روبهرو میشود. در میان جشنهای عروسی پیدرپی، مهمانان عجیبوغریب و اتفاقات غیرمنتظره، رابطهای پر از کشمکش، طنز و احساس میان آنها شکل میگیرد؛ رابطهای که قوانین معمول عشق را به هم میزند
خلاصه داستان: قسمت اول سریال با یک حادثه غیرمنتظره آغاز میشود که زندگی شخصیت اصلی را کاملاً تغییر میدهد. او که تا پیش از این زندگی عادی و آرامی داشته، ناگهان خود را در شرایطی میبیند که تنها راه بقا، سازگاری با قوانین سخت طبیعت است.
خلاصه داستان: عمر دمیر در اداره پلیس وان مشغول خدمت است . لطیفه دختری با اعتماد به نفس است که روی پای خودش ایستاده و به پول پدرش دل نبسته . لطیفه که در رم زندگی میکند و طراح جوهرات است برای جشن تولدش به استانبول میاد . در یک شب دختری که عمر قرار است با آن ازدواج کند به همراه پدر لطیفه در یک ماشین کشته پیدا میشوند.و این جنایت بزرگ پلی میشه برای ارتباط عمر و لطیفه . از یک طرف لطیفه توسط یک عده دزد و تبهکار که ادعا میکنن پدر لطیفه الماس های اونا رو دزدیده تهدید میشود از طرف دیگر عمر به دنبال پیدا کردن دلیل قتل نامزدش است …
خلاصه داستان: میگن پسرها وقتی پدرشون رو از دست میدن بزرگ میشن . ییغیت و امیر دو تا برادرن . در حالیکه ییغیت جوون جذاب ، هرزه و بیرونگرایی هست ، امیر بر عکس ییغیت بیشتر از ظاهرش به عقلش اعتماد میکنه و یه جوون باهوش و تلاشگره . هرقدر هم که دنیاهاشون مخالف همدیگه باشه هم دنیای این دو تا برادر که خیلی به هم وابسته هستن ، ابتدا با فوت پدربزرگشون و پس از اون با فوت پدرشون زیر و رو میشه . در حالیکه که در محله جدیدشون در استانبول که تازه به اونجا اسباب کشی کردن دختر سردمزاج اما دلربایِ محله ، سیبل ، دل هر دو برادر رو مال خودش میکنه ، دوستای نزدیک این دختر جوون یعنی دریا و کبرا هم در اولین نگاه خودشون رو محو در جاذبه ییغیت میکنن و …
خلاصه داستان: دِمِت و زینب مادر و دختری هستند که در شهر بورسا زندگی می کنند. کارو کاسبی دمت تو مغازش به وفق مرادش پیش نمیره و هر چی که داره رو از دست میده. در همین حین یک دوست از استانبول دست دوستی بهش دراز میکنه ، او ژاله دوست دوران بچگی دمت هستش. ژاله در یکی از کالج های معتبر استانبول به اسم Sayer مدیره. برخلاف میل زینب ، مادر و دختر بار وبندیلشون رو می بندند و به استانبول میرن. ولی ژاله رازی رو پنهون کرده که این راز کل زندگی زیبب و دمت رو عوض می کنه. زینب که یک دختر یکدنده و شروره در اولین روز مدرسه تو استانبول با پسر مدیر مدرسه درگیر میشه و …
خلاصه داستان: ناز به تازگی از آکادمی پلیس فارغ التحصیل شده است و با مادر و عمویش زندگی می کند. نیروی پلیس، پس از اقدامات یک رئیس مافیا به نام طارق کوشو اوعلو تصمیم می گیرد از ناز و افسر پلیس بی کله پامیر برای یک ماموریت مخفیانه استفاده کند. پامیر و ناز مانند یک زوج تازه ازدواج کرده با نام های جدید “لونت و یاز” در خانه خانواده مافیایی نقل مکان می کنند تا اعتماد رئیس مافیا را به خود جلب کنند. باید دید این دو پلیسی که اصلا از هم خوششون نمیاد و حتی دلشون نمیخواد بخاطر مأموریت هم کنار هم باشن، چجوری این ماموریت مخفیانه را انجام می دهند.
خلاصه داستان: آدا، لیلا و سوگی که در دوران دانشگاه با هم آشنا شدن، سال هاست که یه رابطه ی دوستی خیلی زیبا دارند. آدا یه جراح موفقه، سوگی یه وکیل ایدئالیست و لیلا حرفه ای برای خودش انتخاب نکرده. سوگی سال هاست دچار بیماری سرطان شده و درست در زمانی که بیماریش بدتر شد، در مورد یک روش درمانی غیر متعارف چیزهایی میشنوه و راهی آیوالیک میشه و دوستانش اونو تنها نمیذارن و باهاش میرن و این سفر زندگی همشونو تغییر میده و با گذشته هاشون روبرو میشن…