خلاصه داستان: داستان درباره “امید”و “اجه” است؛ دو همخونه که برای اینکه بتوانند صاحب خانهای که در آن زندگی میکنند شوند، باید با فردی ازدواج کنند! زندگیِ این دو نفر با سورپرایزی از طرف عمهی امید، زیر و رو میشود و علیرغم اینکه تمایلی به ازدواج ندارند، هر روز با افراد مختلفی قرار میگذارند تا بتوانند شریک مناسبشان را پیدا کرده و صاحب خانه شوند…
خلاصه داستان: ناز به تازگی از آکادمی پلیس فارغ التحصیل شده است و با مادر و عمویش زندگی می کند. نیروی پلیس، پس از اقدامات یک رئیس مافیا به نام طارق کوشو اوعلو تصمیم می گیرد از ناز و افسر پلیس بی کله پامیر برای یک ماموریت مخفیانه استفاده کند. پامیر و ناز مانند یک زوج تازه ازدواج کرده با نام های جدید “لونت و یاز” در خانه خانواده مافیایی نقل مکان می کنند تا اعتماد رئیس مافیا را به خود جلب کنند. باید دید این دو پلیسی که اصلا از هم خوششون نمیاد و حتی دلشون نمیخواد بخاطر مأموریت هم کنار هم باشن، چجوری این ماموریت مخفیانه را انجام می دهند.
خلاصه داستان: داستان آتس، آیسن، دمیر و یاسمین است که شخصیتهایشان مخالف یکدیگر و از طبقات و فرهنگهای مختلف هستند تا به قیمت خانوادههایشان در برابر عشق خود مقاومت کنند.
خلاصه داستان: آدا، لیلا و سوگی که در دوران دانشگاه با هم آشنا شدن، سال هاست که یه رابطه ی دوستی خیلی زیبا دارند. آدا یه جراح موفقه، سوگی یه وکیل ایدئالیست و لیلا حرفه ای برای خودش انتخاب نکرده. سوگی سال هاست دچار بیماری سرطان شده و درست در زمانی که بیماریش بدتر شد، در مورد یک روش درمانی غیر متعارف چیزهایی میشنوه و راهی آیوالیک میشه و دوستانش اونو تنها نمیذارن و باهاش میرن و این سفر زندگی همشونو تغییر میده و با گذشته هاشون روبرو میشن…
خلاصه داستان: “نیسان” به دنبال یکی از دوستانش میگردد که پس از شرکت در یک کارگاه شفابخشی ناپدید شد. ماجراجویی نیسان زمانی شروع میشود که در جستجوی دوستش به یک مکتب تفکر دست میابد…
خلاصه داستان: اوزگور، صاحب رستوران ثروتمند، قرار ملاقات معمولی را به روابط جدی ترجیح می دهد. ازگی می خواهد ازدواج کند، اما در نهایت فقط مورد استفاده مردان قرار می گیرد. اوزگور موافقت می کند که نکاتی را برای دوستیابی به او ارائه دهد تا رابطه بعدی او با سردار به نتیجه برسد...