خلاصه داستان: ایملی، دختر خوشگل روستایی جوان و باهوش، پس از اینکه در باران های شدید به دنبال پناه گرفتن در یک کلبه می گردند، مجبور می شود با یک روزنامه نگار ازدواج کند. با رسیدن به شهر متوجه می شود که شوهرش نامزد کرده است.
خلاصه داستان: آنوپاما برای تبدیل شدن به همسری وفادار، عروسی فداکار و مادری مهربان فداکاری های زیادی کرد، اما در عوض مورد بی احترامی قرار گرفت. پس از درک تلخ، او به زندگی ادامه می دهد.
خلاصه داستان: ین سریال تقلیدی از سریال Dix pour cent فرانسوی است. مرکزیت این سریال یک آژانس با اعتبار استعداد یابی است که در هر قسمت شاهد بازیگران مهمانی از بخش فیلم و سریال خواهیم بود که نقش خودشان را بازی میکنند. مدیربرنامه ها و دستیارهای این آژانس ما رو به پشت پرده ی دنیای وحشی انسان های مشهور میبرن، جاییکه مدام خنده ها، احساسات، حیله ها، ناامیدی ها و اشک ها با هم برخورد میکنند. دجله که برای اولین بار وارد این دنیای وحشی میشه، مبارزه با این اشخاص مغرور رو از پایین ترین سطح شروع میکنه…
خلاصه داستان: داستان آتس، آیسن، دمیر و یاسمین است که شخصیتهایشان مخالف یکدیگر و از طبقات و فرهنگهای مختلف هستند تا به قیمت خانوادههایشان در برابر عشق خود مقاومت کنند.
خلاصه داستان: اوزگور، صاحب رستوران ثروتمند، قرار ملاقات معمولی را به روابط جدی ترجیح می دهد. ازگی می خواهد ازدواج کند، اما در نهایت فقط مورد استفاده مردان قرار می گیرد. اوزگور موافقت می کند که نکاتی را برای دوستیابی به او ارائه دهد تا رابطه بعدی او با سردار به نتیجه برسد...
خلاصه داستان: ناظم از طریق یک سایت دوست یابی با دختری به اسم نهیر آشنا میشه. وقتی نهیر عکس خودشو میفرسته و ناظم میبینه دختر خیلی خوشگلیه و از اون جوون تره، بخاطر رد زخمی که روی صورتش داره از فرستادن عکس خودش امتناع میکنه ولی بخاطر اصرار های نهیر و ترس از دست دادنش، عکس طارق که یه جوون خوشتیپ و چشم چرونه و از دنیای رنگارنگ استانبول به سدسازی (محل کار ناظم) تبعید شده رو براش میفرسته. نهیر هم از طارق خوشش میاد و یهویی پامیشه و به سد سازی میره و کارها از کنترل خارج میشه…
خلاصه داستان: زینب، معلم موسیقی بود که پنج سال پیش همراه دو بچه ی کوچیکش و شوهرِ دکترش، احمد به یه خونه ی زیبا در شهرکی که به اونجا انتقالش داده بودن (از طرف محل کارش) نقل مکان کرد. زینب در روز تولدش یه آرزویی کرد. در پنج سال بعدی زندگیش همه چیزشو از دست داد…
خلاصه داستان: دوران بچگی داستان ماهر را نقل میکند که پس از گم شدن پسرش علی کاعان به نیت بخشیده شدن خطاهایش در آن مورد تصمیم میگیرد یک خانه امید(نوعی پرورشگاه) تاسیس کند و برای بچه های بی سرپرست یا بدسرپرست خانواده پیدا کند. و در این خانه امید بچه هایی که بواسطه ویژگی مشترکی که از لحاظ خانواده هاشون دارن مثل خواهر برادر بهمدیگه وابسته میشن و هر کدام داستان خاص خودشون رو دارن، متاسفانه این سریال بخاطر ریتینگ کم قبل از موعد به اتمام رسید
خلاصه داستان: سریال درباره مردی است به اسمِ “اوزان” که طی یه تصادف رانندگی جسمش به خاک سپرده میشه اما بهش شانسی دوباره میدن؛ با شرط زندگی توی یک بدن دیگه .. این وسط باید دید که این آدم میتونه عشق زندگیش رو با ظاهری جدید از نو عاشق خودش کنه؟