خلاصه داستان: در نیمه اول قرن بیستم، خانم لولا در مواجهه با مشکلات مالی تلاش می کند تا اعضای خانواده اش را کنار هم نگه دارد. لولا که با جولیو ازدواج کرده و مادر چهار فرزند است، زنی قوی و جلوتر از زمان خود است.
خلاصه داستان: سالن زیبایی زهرا بهشتی برای زنانی است که می خواهند خود را شاد کنند یا از مشکلات زندگی فرار کنند ، اما یک اتفاق غیرمنتظره صاحب سالن را با مرد جوانی به نام انس مرتبط می کند.
خلاصه داستان: اد و یاسمین بیست سال ازدواج کرده اند و آنها یک زوج نمونه هستند که توسط دوستانشان نشان داده شده اند. آنها دو دختر به نام های درین و اجه دارند. با این حال ، رازی که تصویر “خانواده شاد” آنها را در روابط خود ترسیم می کند.آنها از بدو تولد اجه از همدیگر جدا هستند ، آنها با هم نبوده اند. عشق در حال حاضر خانه آنها را ترک کرده است.
بهار بدون اینکه پدرش را بشناسد توسط مادرش بزرگ شده است. وقتی فهمید شریک مراد پدرش بارلاس است و برای مقابله با او به این شرکت می آید. بارلاس رو با توهین از در بیرون میکند . او به طور اتفاقی در شرکت با مراد ملاقات می کند. مورات تحت تأثیر این دختر سرزنده قرار میگیرد. عشق مراد را صدا زد و گفت بیا. در حالی که مراد از عشق سرگردان شده ، جزر و مدی میان این دو زن به وجود می آید. مراد بین عشق اول ، اولین نور چشمی ، بین یاسمین ، مادر فرزندانش و بهار عشق دوم ، میماند.
خلاصه داستان: در لس آنجلس داستانی عاشقانه حول شخصیت اوا گونزالز (ایزابلا دونتاس) زن جوانی ست با زیبایی فوق العاده، تهیدست و سخت کوش. مانند همه کسانی که مهاجرت میکنند، اوا با پدر و خواهر کوچکترش در جستجوی زندگی بهتر به کالیفرنیا میرسد. با این حال اوا نمیتواند تصور کند که برای اینکه خوشبخت باشد، چه چیزهایی را باید تحمل کند؛ چرا که زندگی اش با رازهایی خانوادگی، دروغها، نیرنگ و جاه طلبیهای خانوادهای قدرتمند گره خوردهاست.