خلاصه داستان: در حالی که دفنه در انتظار تولد نوزادش است، از نقشه های خطرناک مریم، چاروامن، برای نوزاد بی خبر است. دو مادر باردار با گذشته خود روبرو می شوند.
خلاصه داستان: علی رضا یک راننده تاکسی است که در حال آماده شدن برای ازدواج خواهرش نیهان با دوست عزیزش است. هالیده گورکان در مهمانی باشکوه فوات ارسویلو که به مناسبت تولد پدرش برگزار شده بود شرکت می کند و در حین مهمانی بوراک پسر فوات...
خلاصه داستان: ایلول به خاطر پدر و مادرش کودکی سختی را پشت سر گذاشته ، و در دوران دبیرستان پدرش اورا در خانه ی مادر بزرگش تو مارماریس ترک کرده است ، رفتن او پیش مادر بزرگش ، برای او فرصتی هست که زندگی اش را از نو بسازد ، او به وسیله ی آشنایی با اقا معلم (علی ) زندگی اش را از نو میسازد ….
خلاصه داستان: گزیده یک قاضی محترم دادگاه خانواده است. اون یه خانم درستکار و قانونمداره که مانع از هم پاشیدن خیلی از زندگی های مشترک شده و بچه های زیادی رو به عشق و محبتی که لایقشون بودن رسونده و همیشه طرف حق و عدالت رو گرفته و فکر میکرد همراه با شوهرش و دو تا بچههاش یک خانواده نمونه هستن و یک زندگی شرافتمندانهای دارن و بعد از این هم قراره یه زندگی شاد و آروم و سرشار از محبت بگذرونن ولی یه روز گزیده تصادفا متوجه چیزی میشه و میفهمه زندگیش فقط قلعه ای از شن بوده…
خلاصه داستان: زن و شوهری بعد از چندین سال زندگی مشترک از هم جدا می شوند. پس از آن، مرد ناگهان ثروتمند می شود و با شروع کار همسر سابقش با او، زندگی دوباره تغییر می کند.
خلاصه داستان: دیپ، مردی ثروتمند، قصد دارد آآروهی را برای قتلهای همسر قاتل زنجیرهایاش، تارا، متهم کند. با این حال، زمانی که او شروع به دوست داشتن او می کند، همه چیز تغییر می کند.
خلاصه داستان: الیف (رویا هلین دمیربولوت) و ارهان (آلپرن دویماز) زوج نامزدی هستند که یکدیگر را بسیار دوست دارند و بزرگترین انتظار آنها از زندگی ازدواج و ساختن خانه ای شاد است. روال زندگی آنها با فریب غم انگیز ایرهان به هم می ریزد و ایرهان با بدهی مواجه می شود که پرداخت آن بسیار سخت است. بدهی که پرداخت آن تقریبا غیرممکن است، زندگی آنها را به یک کابوس تبدیل کرده است، پیشنهاد سیبل (ملیسا اصلی پاموک) رئیس ایرهان، زندگی آنها را برای همیشه تغییر خواهد داد.
خلاصه داستان: به دلیل فوت همسر مصطفی که به اعدام محکوم شده است، دخترش جمره راهی پرورشگاه میشود و خانواده رونا مجبور میشوند وی را به فرزندی قبول کنند …