خلاصه داستان: عرفان استاد اقتصاد در یک دانشگاه است اما متاسفانه زمانی میرسد که از دانشگاه اخراجش میکنند و در همین زمان پسرش هم مبتلا به یک بیماری میشه ؛ او بخاطر همین مشکل ، شدید نیاز به پول داره و مجبور میشه که سراغ یکی از دوست های قدیمیش بره که شاید بتونه پولی بدست بیاره و عرفان مجبور میشه واسه بدست آوردن پول ، وارد یک گروه مافیایی بشه و تو این راه ، زندگیش دگرگون میشه ؛ عرفان در این راه با نامزد قبلیش هم روبه رو میشود…
خلاصه داستان: سه پسر حکیم و سنیها سربتلی اوغلو از خانواده های سرشناس بورسا برای تحصیلات دانشگاهی به استانبول فرستاده شدند و زندگی ای را که انتظارش را نداشتند سپری کردند. پسر وسط آنها مورات یک معتاد به کوپن است که شرط بندی می کند ...
خلاصه داستان: یاسمین همراه با برادر 9 ساله اش مورات در یتیم خانه بزرگ شد. یاسمین که در سنین پایین مجبور به ترک یتیم خانه شد، در رشته حقوق تحصیل کرد و در یک شرکت سازمانی مشغول به کار شد. او می خواهد حضانت را دریافت کند ...
خلاصه داستان: آپارتمان بی گناهان براساس واقعیت است. زندگی اینجی (فراح زینب عبدالله) که با پدربزرگ و برادر زندگی میکنه با تصادفی که میکنه عوض میشه. این تصادف اونو با هان و خانواده ی مرموزش آشنا میکنه. هان همراه خواهرش که زندگیش پر از وسواس های مختلفه و گلبن که ترس از دست دادن خواهر برادرانش رو داره زندگی میکنه. آیا عشق قدرت اینو داره که با وجود تمام مشکلات مانع از جدایی اینجی و هان بشه؟
خلاصه داستان: اون روز به زندگی آروممون یه بمب افتاد … و از اون روز دیگه هیچ چیز مثل سابق نشد . یامان پسری از خانواده ای ساکن پایین شهر طی شرارت برادرش یک شب رو در بازداشتگاه میگذرونه . با حکم دادگاه برادرش به حبس محکوم میشه و یامان آزاد میشه . وکیلی به اسم سلیم که زیر سایه همسرش ثروت زیادی داره همیشه پرونده هایی که مربوط به مشکلات اجتماعی حوونا میشه رو برمیداره و این بار هم شانس با یامان یار میشه و سلیم از یامان خوشش میاد و وقتی میفهمه یامان مشکل خانوادگی داره و از خونه طرد شده هرطوری هست اونو به خونه خودش میبره . تو همسایگی خونه سلیم در بالای شهر دختری خوشگل به اسم میرا با خونوادش زندگی می کنه و دوستی شیطنت باز به اسم ایلول داره . عشقی که بین یامان و میرا به وجود میاد همه چیز رو تغییر میده و دیگه هیچ چیز برای یامان و میرا و حتی اطرافیانشون مثل سابق نخواهد بود ….
خلاصه داستان: رامو و خانواده اش در یکی از محله های فقیرنشین، خلاف و در عین حال باحال آدانا زندگی میکنند. بخاطر این که بیشتر به قاچاق سوخت مشغولن بهشون بنزین چی ها گفته میشه. خانواده ی رامو برای خلافکاری به اسم چنگیز کار میکنند، چنگیز خودش هم برای خلافکاری بزرگتر به نام جهانگیر کار میکند. چنگیز و خانواده اش بهیچ عنوان رفتار خوبی با زیردستانشون ندارن و همیشه به اونا ظلم میکنن و تحقیرشون میکنن برای همین رامو تصمیم میگیره که چنگیز رو کنار بزنه و جای اون بشینه که راه این اثبات خودش به جهانگیر و زدن زیراب چنگیز بود. تنها چیزی که باعث تردید رامو میشد عشقش نسبت به دختر چنگیز، سیبل بود که سعی میکرد با نزدیک نشدن به اون این عشق رو سرکوب کنه. بالاخره رامو مجبور میشه پدر و برادر سیبل رو بکشه و …
خلاصه داستان: آزرا که یک شبه همه ی دارایی هاشو از دست داده با جنک که سرنوشت یکسانی دارن روبرو میشه و آزرا با دستای سحرآمیزش همه ی زخمای جنک رو خوب میکنه.رابطه ی این دو که با بحث های شیرین شروع شده بود بعد از مدتی با یک بازی غیرمنتظره به جدال تبدیل میشه .
خلاصه داستان: صنم هر صبح بعد چند ساعت کار در مغازه پدرش کل روز رو با کتاب خواندن و خیالبافی سپری میکنه و از زندگیش بیش از اندازه راضی هست.ولی تا زمانی که پدر مادرش گفتند اگه کار مناسب برای خودش پیدا نکنه به زور شوهرش میدن.صنم هم میره محل کار خواهرش و شروع به کار میکنه.هنوز خبر نداره عشقی که آرزویش رو داشت اونجا منتظرشه و …