خلاصه داستان: این سریال ورژن ترکی سریال Doctor Foster است. آسیه یک دکتر موفق است و همسرش ولکان یک همسر و پدر فوق العاده است. او، همسر و پسرش یک خانواده کوچک و شاد بودن تا این که آسیه روی شال ولکان یک تار موی زرد رنگ پیدا میکنه و دنبال این میافته که ببینه این تار مو به چه کسی تعلق داره…
خلاصه داستان: پس از یک درگیری خانگی سرنوشت ساز ، یک مادر فداکار دنیز دمیر (دمت اوگار) خود را در زندان می بیند و به امید اتحاد مجدد با دخترش برای زنده ماندن می جنگد.
خلاصه داستان: زینب یکی از پنج فرزند خانواده ی اسن، که در یکی از محله های قدیمی استانبول زندگی میکنند هست. مراد از بچگی عاشق زینب بوده و کنان وارث یکی از خانواده ی اصیل و پولدار است. زینب بعد از پیشنهاد ازدواج مراد با کنان آشنا میشود و بین دو راهی می ماند. یک طرف راه مرادی که عاشق زینب هست ولی او آن را دوست ندارد و یک طرف راه کنانی که حتی اگر بخواهد نمیتواند در مقابل جذبه ی او بایستد. زینب که در انتخاب بین یک لنگر گاه امن و یک دریای آزاد و بی کران در تردد هست به شناخت و بازپرسی دوباره ی عشق می پردازد. دشمنی بین کنان و مراد رفته رفته بالا می گیرد و زینب بین آن ها می ماند. عشق وغرور، قصه ی زینب هست که تلاش میکند بین دشمنی کنان و مورات زنده بماند.
خلاصه داستان: شعله هایی که تمام زندگی هایی را که لمس می کنند تغییر داد، گل هایی که از خاکستر آتش جوانه می زنند. داستان یافتن خود، ادامه راه، عدالت خواهی و عشق واقعی
خلاصه داستان: “ییعیت”، مردی هست که از صفر به مقام بالایی رسیده، حرفش پیش هر کسی به جز قلبش خریدار داره و به عشق باور نداره؛ “اجلال” و “نور” دو زن هستند که به این مرد دل بستهاند. یکیشون مادرِ فرزندش هست که بعد از سالها از خوابی عمیق بیدار شده، اون یکی عاشقی مظلوم هست که درگیرِ جادوی عشقی ناگهانی شده. هر سهتای اینها در سایهی رازی بزرگ، زندانیان قفس عشق خواهند شد…