خلاصه داستان: داستان کیلیچ و الا از زمانی شروع شد که آنها فقط دو کودک کوچک بودند. عشق برای آنها راه طولانی بود. اما در گذشته برخی داستان ها ناتمام مانده اند، نه به این دلیل که حرفی برای گفتن ندارند. ناقص بود زیرا خطوط گم شده و عکس های گم شده آن در انتظار تکمیل بودند. حالا آیا این قلب های بی گناه خواهند توانست این داستان عاشقانه پر از زندگی را با همان هیجان بازنویسی کنند؟
خلاصه داستان: شهری که او قبل از اینکه برای تحصیل به منطقه دیگری نقل مکان کند، در آن زندگی می کرد، اما گذشته آنها را از هم جدا کرد یک روز دوباره باز می گردد.
خلاصه داستان: داستان این سریال درباره تارا، دختر یک مرد ثروتمند، و دِوا، یک مرد جوان یتیم که در خانه آنها کار میکند، است. آنها از دوران کودکی دوست هستند و دِوا به تارا کمک میکند تا قوی و بیترس شود. اما زندگی آنها زمانی تغییر میکند که دِوا به اشتباه به آتشسوزی در خانه تارا متهم میشود و به خانه اصلاح برده میشود. تارا، که فکر میکند دِوا در یک حادثه فوت کرده، آیندهای پر از غم و سؤالات بیجواب را تجربه میکند. این داستان با موضوعاتی مانند دوستی، عشق، خیانت و پیچیدگیهای موقعیتهای اجتماعی پیش میرود
خلاصه داستان: تیتلی دختر جوانی است که برای یافتن عشق راهی سفر می شود. در مسیر خود، او گارو را پیدا می کند که به او عشق متقابل دارد اما بیش از حد مالکیت می کند. تیتلی چگونه بقیه زندگی خود را با شوهری که محدودیت ایجاد می کند زندگی می کند ...
خلاصه داستان: اوغوز یک زن جوان مبتلا به فراموشی به نام دفنه را نجات داده است که او را به خانه خود می آورد. اما زمانی که دفنه حافظه خود را بازیابی می کند، متوجه می شود که او یک کلاهبردار بوده که باید مخفی بماند.
خلاصه داستان: آسلی و غدير كه سال هاست ديوانه وار عاشق يكديگر بوده اند، حالا در آستانه رسيدن به آرزويشان هستند. این زوج پس از پیشنهاد ازدواج غدیر به آسلی بسیار خوشحال هستند. اما این ازدواج برای دیگران خبر بدی است. مخصوصا برای هان وارنالی ، هان نقشه کثیفی برای جلوگیری از این ازدواج دارد. غدیر به خاطر جنایتی که مرتکب نشده و به عنوان قاتل پدر زنی که دوستش داشت زندانی می شود. در حالی که آسلی از یک طرف ویران است، غدیر و وارنالی ها اکنون رو در رو هستند. غدیر فقط در ذهنش انتقام در سر دارد. یحیی راهنمای غدیر در زندان خواهد بود.