خلاصه داستان: شهریار که پسر یک سرمایه دار تجارت است، عاشق محک می شود که از طبقه متوسط است. از آنجایی که خانواده شهریار رابطه او را تایید نمی کنند، اتفاقات ناخوشایندی رخ می دهد و داستان آنها بیشتر در هم می پیچد.
خلاصه داستان: نائینتارا با آرمان ازدواج کرده است. با این حال، به نظر می رسد که عشق آنها به یکدیگر با حسادت شدید و چشم بد زارین روبرو می شود که ایده خوشبختی یک زوج دیگر را به عنوان او و فرهان تحقیر می کند. شوهر زارین و برادر بزرگتر آرمان از ازدواج ناراضی هستند زیرا فرهان بیشتر از او به کار او توجه می کند.
خلاصه داستان: روایت زوجی به نام آتش و لیلا را به تصویر می کشاند. این دو زوج که گذشته ای دراماتیک دارند جوری که آتش در جوانی پس از مرگ مادرش از مدرسه شبانه روزی جدا نمی شود و روی پاهای خود می ایستد و خرج زندگی اش را در می آورد. اما در آن سوی داستان لیلا که دختری که خانواده اش را ههرگز نشناخت و با کلاهبرداری از مردم امرار معاش می کند.
خلاصه داستان: شریفه باهوش اما پارانوئید با مشکوک شدن به اینکه بستگانش در بیروت قصد دارند ملکی را که در آنجا دارد به سرقت ببرند، مصر را به مقصد لبنان ترک می کند تا حقیقت را کشف کند.
خلاصه داستان: ماجرای اینکه چگونه "نامزد" زیبای همسایه به نام ملیکه و وکیل محله به نام دوان از سن پنج سالگی نتوانستند همدیگر را ملاقات کنند... گاهی اوقات برای دو طرف برای دیدار کردن، عشق کردن کافی نیست، اما جدایی هم به عنوان "قسمت" قرار نیست.
خلاصه داستان: داستانی رنگارنگ درباره زنی به نام “نشئه” است که دانشکده پزشکی را پس از ازدواج نیمهکاره رها کرد و اکنون که دو فرزندش بزرگ شدهاند، تصمیم میگیرد به دانشگاه برگردد و درسش را ادامه بدهد…