خلاصه داستان: این سریال در مورد معلمی به اسم الیف ترکّان و اومدن اون به یه شهر کوچیک به اسم سارپچاست. اومدن این معلم که کارش رو با عشق زیادی انجام میده، در زندگی همه نقطه ی عطفی میشه. الیف وقتی درموندگی زینب که در اوج نوجوونی مجبور به ازدواج شده بود رو میبینه و تصمیم میگیره ازش حمایت کنه و اینطوری میشه که با خانواده ی ثروتمند بایکارا که مثل کابوسی این شهر رو تسخیر کرده بودن، در میفته. ولی مدتی بعد متوجه میشه یکی دیگه هم سعی داره طالع معکوس شهر رو تغییر بده، این شخص امیر بایکارای مرموزی بود که به خونواده ی خودش پشت کرده بود…
خلاصه داستان: جهان یک دختر جوان و بسیار زیباست که پر از شور زندگیه که با این شور و شوقش ماهر که بخاطر مرگ برادرش از زندگی و مردم زده شده بوده رو تحت تاثیر قرار میده و به زندگی برش میگردونه. جهان مبتلا به یه بیماری ناعلاج میشه که به مرور تمام توانایی های خودش رو از دست خواهد داد ولی امید خودش رو از دست نمیده و هر بار به طریقی به زندگی میچسبه و به زندگی با شور و شوق ادامه میده…
خلاصه داستان: در این سریال داستان زوجی که بچههایشان را به خانه بخت فرستادهاند نقل میشود. این خانواده که سه تا از چهار فرزند خود را سر و سامان دادهاند، حالا در تدارک عروسی فرزند چهارم خود هستند و بخاطر رفتن تمام بچههایشان از خانه بشدت ناراحت هستند…
خلاصه داستان: زحل، مادری است که برای تأمین آینده بهتر برای فرزندانش، تصمیم به بازنشستگی زودهنگام میگیرد. اما زندگی او را با مشکلات غیرمنتظرهای روبهرو میکند. این سریال به مبارزات و مقاومت زحل در برابر سختیها میپردازد و نشان میدهد که چگونه او با عشق و فداکاری برای خانوادهاش تلاش میکند.
خلاصه داستان: این سریال از روی سریال کره ای آقای دکتر یا دکتر خوب ساخته شده است. علی وفا اوتیسم و سندروم ساوانت داره. علی در استان بیله جیک ترکیه بدنیا اومده و چون کودکی مشکل دار بوده از طرف پدرش طرد شده. علی که از خونه بیرون انداخته شده بود توسط دکتر عادل که در بیله جیک دکتری میکرد به فرزندی گرفته میشه و همونطوری که به برادرش قول داده بود تمام مقاطع تحصیلی رو با شاگرد اولی تموم میکنه و با رتبه یک از دانشکده پزشکی فارغ التحصیل میشه. علی که حافظه تصوری بسیار قوی داره هرچیزی که میبینه رو میتونه بخاطر بسپاره. دکتر عادل سعی میکنه اونو در بیمارستان استخدام کنه ولی …
خلاصه داستان: داستان عشقی غیرممکن که زاده ی انتقام است. میران بعنوان تاجری وارد شهر میشه و مراوداتش رو با خانواده ی شاداوعلوها بیشتر وبیشتر میکنه و در نهایت نوه ی نصوح شاداوعلو(ریّان) رو خواستگاری میکنه. از اوجاییکه ریّان نوه ی تنی نصوح نیست و میران خواستگار واقعا خوبی محسوب میشه نصوح میخواد که نوه ی دیگه اش رو بهش بده… میران در ظاهر قبول میکنه ولی روز خواستگاری دوباره از ریان خواستگاری میکنه. میران هرقدر هم که بگه بخاطر انتقام میخواد با ریان ازدواج کنه قلبش پر از عشق ریان شده ولی این واقعیت رو حتی به خودش هم نمیتونه اعتراف کنه. اسم فیلم نشات گرفته از حرفیه که ریان به میران میزنه و میگه تو هرجایی هستی و دختر ها رو بازیچه ی خودت کردی و خودت هم نمیدونی چی میخوای. برای دیدن این سریال با ما همراه باشید…
خلاصه داستان: محمد و Nermin خیلی عاشق هم هستند . هر دو در حومه استانبول زندگی میکنند و برای اینکه از فقر دور باشن هر روز سخت کار میکنند . تنها هدف اونها ازدواج و داشتن یک خانه خوب است . در حالی که محمد به عنوان یک جوشکار در یک کارخانه کشتی سازی کار می کند . اما مهم نیست چقدر سخت آنها سعی می کنند، آنها فقط هرگز کسب پول کافی برای تحقق بخشیدن به رویای خود را. Ender، یکی از playboys استانبول Nermin و سقوط در عشق با او می بیند.Nermin، که قادر به تحقق بخشیدن به رویاهای خود، ناراحت می شود، مست می کند و بزرگترین اشتباه زندگی خود را… عندر که اوایل خیلی بی ضرر دیده میشه اما رفته رفته به زندگی نرمین خیلی بی رحمانه وارد می شود طوری که هیچ وقت نتواند خارج شود و زندگی او را تبدیل به جهنم می کند . نرمین که وارد زندگی پر زرق و برق ثروتمندها می شود در برابر این زندگی و ثروت بزرگی که به دست آورده عشق واقعی اش محمد را از دست میدهد. و برای محمد تنها یک چیز باقی می ماند و آن هم انتقام است و حالا عشقش را که به دلیل فقر از دست داده تنها راه انتقام از آن ثروتمند شدن است و انقدر که بتواند کاری کند تا خانواده بزرگ عندر جلوی او زانو بزنند.
خلاصه داستان: این سریال داستان عشق پسر یتیمی به اسم ماراز عمر و دختر فقیری به اسم جیلان است. این دو که برنامه ازدواج دارن سعی میکنن کار کنند و پول بدست بیارن؛ عمر برای کار به کارس میره و جیلان برای نظافت خونه. در یکی از کارهای نظافتی جیلان مورد تجاوز تایلان، جوانی ثروتمند و لوس قرار میگیره و ماجرا از همین جا شروع میشه…
خلاصه داستان: سریال درباره مردی است به اسمِ “اوزان” که طی یه تصادف رانندگی جسمش به خاک سپرده میشه اما بهش شانسی دوباره میدن؛ با شرط زندگی توی یک بدن دیگه .. این وسط باید دید که این آدم میتونه عشق زندگیش رو با ظاهری جدید از نو عاشق خودش کنه؟