خلاصه داستان: داستان درباره چند نفر در دنیای سینماست که هرکدام با حسادت، شکست و ناامنی های درونی خود دست و پنجه نرم میکنند. هوانگ دونگ مان که هنوز موفق به شروع کارگردانی نشده، درگیر احساس بی ارزشی است، در حالی که اطرافیانش هرکدام با مشکلات خودشان روبه رو هستند؛ از تهیه کننده ای که احساساتش را پنهان میکند تا کارگردانی که بعد از شکست فیلمش دچار فشار شده. در این میان، روابط پیچیده و رقابت ها باعث میشود همه آن ها در مسیر پیدا کردن آرامش و معنای واقعی زندگی خود قرار بگیرند.
خلاصه داستان: دو نفر که هر دو به خاطر گذشته خود و ترس از آینده قادر به حرکت رو به جلو نیستند، در مرکز داستان قرار دارند. دوک هیون، مردی میانسال، و آنا، جوینده کاری که درگیر اضطراب است، برای رها شدن از وضعیت خود به ههنیو (زنهای غواص سنتی) تبدیل میشوند و تنها با بدن خود به دل دریا شیرجه میزنند. این مسیر بهایی سنگین دارد، اما آنها چیزهایی را تجربه میکنند که در دنیای راکد گذشته خود هرگز احساس نکرده بودند. دوک هیون دریا را پناهگاه میبیند، در حالی که آنا آن را راه فراری از واقعیت میداند. با وجود تفاوت در گذشته و نگاهشان، هر دو در غواصی در اقیانوس آرامش پیدا میکنند.
خلاصه داستان: در این مجموعه، ابراهیم چلیککول نقش دکتری به نام اینان کورال را ایفا میکند؛ پزشکی که داستانش حول این پرسش شکل میگیرد:
«آیا گاهی شروع دوباره، از بهخاطر آوردن میگذرد؟»
خلاصه داستان: روزا، زن جوانی که زندگیاش را وقف مبارزه برای حقوق بشر کرده، در جریان تظاهراتی در حمایت از غزه که در لندن در آن شرکت میکند، دنیایش دگرگون میشود. در حالی که با یک بیماری جدی و جستوجویی شخصی و غیرمنتظره دستوپنجه نرم میکند، سرنوشت او را به استانبول میکشاند.
در آنجا مسیرش بار دیگر با علی، مردی که برای نخستینبار در همان تظاهرات با او آشنا شده بود، تلاقی میکند. این دو خیلی زود عاشق یکدیگر میشوند، اما رابطهشان به جرقهی زنجیرهای ویرانگر از اتفاقات بدل میشود؛ رخدادهایی که هیچکدام از آنها توان پیشبینیاش را نداشتند..
خلاصه داستان: : این فیلم به زندگی امید که با از دست دادن عشقش، زندگیش زیر و رو میشود میپردازد. امید جوانی است که در نوع خود بهترین زندگی را سپری میکند ولی زندگیش با از دست دادن عشقش آنیل که ارزشمندترین داراییش بود زیر و رو میشود…
خلاصه داستان: داستان درباره یک عملیات در عراق هست که طی اون پولات علمدار و تیمش نقشهی ترکیه رو به دست میارن. توی اون نقشه علاوه بر نقاط استراتژیکی مثل پایگاههای نظامی و مراکز نیروی ویژه، یالاووز که یک روستا نزدیک مرز سوریه هست هم علامتگذاری شده…
خلاصه داستان: این داستان به طرز تأثیرگذاری همبستگی، عشق و مبارزه برای بقا را در زندگی شش خواهر و برادر روایت میکند. از دست دادن والدینشان تأثیر عمیقی بر زندگی آنها میگذارد و در عین حال پیوند و اتحادشان را تقویت میکند. عزیزه، جمو، زلیها، فیدان، صمد و بلیم با چالشهایی روبرو میشوند که آنها را بالغتر میکند و نشان میدهد چگونه میتوانند در کنار هم بایستند و به زندگی ادامه دهند. اگرچه داستان در استانبول می گذرد، اما ریشه فاجعه ای که بر سر خواهران و برادران آمده است، عشق زیاد والدین آنها، بالا و رفعت به هم بوده است. این عشق غیر ممکن در روستایی در ماردین، دور از استانبول آغاز شده است..
خلاصه داستان: آیدان، آرایشگری ساده از محلهای کارگری، ناگهان صاحب یک مرکز زیبایی لوکس میشود؛ مرکزی که مالک مرموزش، امیر، زندگی او را وارد دنیایی جدید میکند. او باید هم با این دنیا کنار بیاید و هم با دردسرهای شریک آزادروحش، چیگدم. در همین زمان، کمیسری به نام اَفه که امیر را زیر نظر دارد، وارد ماجرا میشود و سرنوشت همه را به هم گره میزند.
خلاصه داستان: داستان دیلان که از یک طرف رویاها و امیدهایش از او گرفته شده بود و از طرف دیگر باران که برای پایان دادن به دشمنی و نجات برادرش از این چرخه مجبور به ازدواج شد. با این حال، این ازدواج برای آن دو زندانی است و عمویش که به ثروت او چشم دوخته است، می خواهد دوباره دشمنی را برانگیزد. این رابطه پر از درگیری بادهای شدیدی را بین دو قلب به همراه خواهد داشت. آیا این ازدواج به یک ازدواج واقعی تبدیل می شود؟
خلاصه داستان: فردا وقتی بچه بوده مادرش پریهان اونو ترک کرده و اون با سختی های زیادی بزرگ شده و با تمام وجود سعی بر انتقام گرفتن از مادرش رو داره. برای همین وارد یه رابطه ی نامشروع با شوهر خواهرناتنیش میشه. پریهان اصلا از فردا خوشش نمیاد و تنها دخترش رو برنا میدونه و سعی میکنه با پیشنهاد پول به فردا اونو از زندگی دخترش دور کنه. برنا برای این که بدونه شوهرش با کی بهش خیانت میکنه به خونه باغشون میره و با فردا رو به رو میشه و در پی درگیری که پیش میاد سرش به جایی میخوره و میمیره. فردا از برادرش آراس میخواد که اونو در دریاچه بندازه و به این ترتیب پای آراس رو هم وسط میکشه. فردا بهیچ وجه عذاب وجدانی نداره ولی با این اتفاق زندگی همه زیر و رو میشه…