خلاصه داستان: لیلا به خاطر آینده ی بچه ش مجبور میشه با یه مرد پولداری به اسم حشمت ازدواج کنه ولی تصادفی با آلپر روبرو میشه.. بعد از اینکه با چهره ی واقعی حشمت آشنا میشه تصمیم میگیره از عروسی خودش فرار کنه و با آلپر که تو رستوران حشمت کار میکنه آشنا میشه.. این دو در قسمت های بعدی خودشون رو تو یه عشق جدایی ناپذیر پیدا میکنن..
خلاصه داستان: اوزلم برای اولین بار طعم دیده شدن و مورد توجه قرار گرفتن از سوی یک نفر را با خوشحالی تجربه میکند. در همین حال اوزگور در بیان احساساتش با مشکل جدی روبهرو است. او که بهتازگی عشق را کشف کرده، تلاش میکند موانع عاطفی درون خود را کنار بزند، اما همزمان خود را در آستانه یک تحول و تغییر مهم در زندگیاش میبیند.
خلاصه داستان: این فیلم داستان دو روح زخمی را روایت میکند که در بازی مرگبار یک سازمان مخفی به نام «میز» سرنوشتشان به هم گره میخورد. فرمان، آدمکشی خونسرد است که برای این سازمان، مأمور حذف مأموران سابق شده است. اما در یکی از مأموریتهایش، با زنی به نام سایه روبهرو میشود که هدف بعدی اوست. دیدار با سایه زندگی فرمان را دگرگون میکند و او برخلاف انتظار، عاشق زنی میشود که مأمور کشتنش بوده است. این عشق، هر دو را در برابر سازمانی بیرحم و بازی مرگباری قرار میدهد که راه گریزی از آن آسان نیست.
خلاصه داستان: سلین ۲۱ ساله، ناگهان خود را در تابستان سال ۱۹۹۶ مییابد و به شکلی غیرمنتظره در قالب یکی از نزدیکترین دوستان مادر جوانش قرار میگیرد. این سفر عجیب به گذشته، فرصتی در اختیار او میگذارد تا نهتنها جوانی مادرش را از نزدیک ببیند، بلکه تصمیمها و انتخابهایی را درک کند که مسیر زندگی خانوادهاش را در زمان حال شکل دادهاند.
خلاصه داستان: دختر بچه ای به نام درین زندگی شادی با عادل پدرش دارد. با این حال، یک روز زندگی شاد آنها وارونه می شود. پدر او را برای جرمی که مرتکب نشده،دستگیر و روانه زندان می کنند. درین پس از آن، به طور دائم از پدرش جدا شده است.در حالی که اعتقاد داشتند که پدر او مجرم است او سال های زیبای جوانی خود را در یتیم خانه سپری می کند. بعد چندین سال، درین به خاطرات پدرش دسترسی پیدا می کند و میفهمد که او بی گناه بوده است و تصمیم میگیرد از کسانی که باعث شدند پدرش به زندان بیافتد، انتقام بگیرد.
خلاصه داستان: زینب که یه زندگی معمولی داره، در روز تولدش کیسهای پر از پول پیدا میکنه و این تمام زندگیشو تغییر میده. زینب که میخواد با استفاده از این پول خودش رو به یه خونوادهی ثروتمند بچسبونه و برای این کار خانواده کوکسال رو انتخاب میکنه ولی خیلی زود متوجه میشه ورود به جامعه ثروتمندها به سادگیِ داستان پریان نیست…
خلاصه داستان: دوران بچگی داستان ماهر را نقل میکند که پس از گم شدن پسرش علی کاعان به نیت بخشیده شدن خطاهایش در آن مورد تصمیم میگیرد یک خانه امید(نوعی پرورشگاه) تاسیس کند و برای بچه های بی سرپرست یا بدسرپرست خانواده پیدا کند. و در این خانه امید بچه هایی که بواسطه ویژگی مشترکی که از لحاظ خانواده هاشون دارن مثل خواهر برادر بهمدیگه وابسته میشن و هر کدام داستان خاص خودشون رو دارن، متاسفانه این سریال بخاطر ریتینگ کم قبل از موعد به اتمام رسید