خلاصه داستان: اسکندر در کودکی به زندان افتاده و تنها آرزویش پس از آزادی، پیدا کردن خانوادهاش است. اما این سفر که سالها بعد آغاز میشود، به آزمونی سخت و پر از خیانت و تسویهحساب تبدیل میشود که ممکن است به قیمت جانش تمام شود.
خلاصه داستان: داستان دیلان که از یک طرف رویاها و امیدهایش از او گرفته شده بود و از طرف دیگر باران که برای پایان دادن به دشمنی و نجات برادرش از این چرخه مجبور به ازدواج شد. با این حال، این ازدواج برای آن دو زندانی است و عمویش که به ثروت او چشم دوخته است، می خواهد دوباره دشمنی را برانگیزد. این رابطه پر از درگیری بادهای شدیدی را بین دو قلب به همراه خواهد داشت. آیا این ازدواج به یک ازدواج واقعی تبدیل می شود؟
خلاصه داستان: فردا وقتی بچه بوده مادرش پریهان اونو ترک کرده و اون با سختی های زیادی بزرگ شده و با تمام وجود سعی بر انتقام گرفتن از مادرش رو داره. برای همین وارد یه رابطه ی نامشروع با شوهر خواهرناتنیش میشه. پریهان اصلا از فردا خوشش نمیاد و تنها دخترش رو برنا میدونه و سعی میکنه با پیشنهاد پول به فردا اونو از زندگی دخترش دور کنه. برنا برای این که بدونه شوهرش با کی بهش خیانت میکنه به خونه باغشون میره و با فردا رو به رو میشه و در پی درگیری که پیش میاد سرش به جایی میخوره و میمیره. فردا از برادرش آراس میخواد که اونو در دریاچه بندازه و به این ترتیب پای آراس رو هم وسط میکشه. فردا بهیچ وجه عذاب وجدانی نداره ولی با این اتفاق زندگی همه زیر و رو میشه…
خلاصه داستان: ماجده که در یک خونواده فقیر بدنیا اومده، در زمینه روانشناسی تحصیل کرده اما از کارش راضی نیست. ماجده که بدنبال کمک کردن به دیگران و شفابخشی به اونهاست، زندگیش بعد از آشنایی با خونوادهی ایشیک به کلی تغییر پیدا میکنه. احمدی که تازه باهاش آشنا شده دیوانهوار عاشق ماجده میشه ولی ماجده تحت تاثیر کاظم، برادر بزرگتر احمد که ازش بعنوان موفقترین و عاقلترین مرد کشور یاد میشه، قرار میگیره و تنها مانعی که بین این حس دوطرفه وجود داره، متاهل بودن کاظمه…
خلاصه داستان: یازان پیشخدمتی است که زندگیاش فقط به پارک کردن خودروها محدود نمیشود. او ناخواسته وارد مسیری میشود که با یک دروغ آغاز شده؛ دروغی که در آن خود را فرزند یک مرد ثروتمند معرفی میکند. با ورود لارا، همهچیز رنگ دیگری میگیرد. عشقی شکل میگیرد که آنها را به مسیری پرچالش میکشاند؛ جایی که مرز میان واقعیت و هویت کمکم کمرنگ میشود، اما احساسات هنوز زنده و پرحرارت باقی ماندهاند.
خلاصه داستان: یامان، پسر بزرگ خانواده، برخلاف پدر سختگیر خود فردی عدالتخواه و باوجدان است. او عاشق زنی میشود که خانوادهاش آن رابطه را نمیپذیرند و همین موضوع آغاز مشکلات بزرگ در زندگیاش میشود. سالها بعد یامان متوجه میشود که از عشق قدیمیاش صاحب دختری شده است. درست زمانی که تصمیم دارد گذشته را پس بگیرد، یک حادثه تلخ رخ میدهد و او حافظهاش را از دست میدهد. در همین میان زرهون ناپدید میشود و دخترشان در قلب اتفاقات قرار میگیرد. پس از این حادثه، رازهای تاریک خانواده یکی یکی آشکار میشود و زندگی همه را تحت تأثیر قرار میدهد.
خلاصه داستان: داستان درباره خانوادهای بزرگ و پر از شخصیتهای متفاوت است که هرکدام دغدغهها و
ماجراهای مخصوص خود را دارند. اتفاقات بامزه، چالشهای خانوادگی، اختلافات خندهدار،
عشق، حسادت و صمیمیت، بخش اصلی روایت را تشکیل میدهد.