خلاصه داستان: کنترل یکی از پردرد سر ترین محله های استانبول یعنی چوکور(گودال) در دست خانواده ی کوچوآ هست. مهم ترین قانون این خانواده اینکه اجازه به پخش م مصرف مواد مخدر نمیدن.ولی گروهی هست که روی این محله چشم دارن و میخوان این قانون (منع مخدر) رو بشکنن.که باعث میشه این نظم حاکم در محله بهم بخوره…
خلاصه داستان: داستان درباره مردی به نام کان توغلو هست که یک پدر مجرد و نسبتاً بیمسئولیته. او یک دختر کوچیک داره و وقتی پرستار بچهاش میره، مجبور میشه یک دختر روستایی به نام آیپری رو به عنوان پرستار استخدام کنه. کان یک مرد شهری، خوشگذران و کمی لوسه، در حالی که آیپری دختری ساده، سنتی و خیلی جدی و لجبازه. در ابتدا این دو نفر اصلاً با هم کنار نمیان و دائم با هم بحث و دعوا دارن، اما کمکم با گذشت زمان، رابطهشون تغییر میکنه و بینشون احساسات عاشقانه شکل میگیره. در کنار این داستان، ماجراهای بامزه، سوءتفاهمها و اتفاقات احساسی هم پیش میاد که داستان رو جذابتر میکنه ❤️
خلاصه داستان: داستان دربارهٔ ماهینور آیدین (با بازی Ergül Miray Şahin) است؛ زنی سختکوش که برای مراقبت از دختر مریضش، بادِه (Bade)، قادر به ادامه کارش بهعنوان نظافتچی در بیمارستان نیست. برای کمک به امور مالی خانواده، پارهوقت در عمارت یک تاجر ثروتمند و بیوه به نام آراس ییلمازر (Aras Yılmazer) مشغول به کار میشود و زندگی آنها ناگهان تغییر میکند وقتی ...
خلاصه داستان: میگن پسرها وقتی پدرشون رو از دست میدن بزرگ میشن . ییغیت و امیر دو تا برادرن . در حالیکه ییغیت جوون جذاب ، هرزه و بیرونگرایی هست ، امیر بر عکس ییغیت بیشتر از ظاهرش به عقلش اعتماد میکنه و یه جوون باهوش و تلاشگره . هرقدر هم که دنیاهاشون مخالف همدیگه باشه هم دنیای این دو تا برادر که خیلی به هم وابسته هستن ، ابتدا با فوت پدربزرگشون و پس از اون با فوت پدرشون زیر و رو میشه . در حالیکه که در محله جدیدشون در استانبول که تازه به اونجا اسباب کشی کردن دختر سردمزاج اما دلربایِ محله ، سیبل ، دل هر دو برادر رو مال خودش میکنه ، دوستای نزدیک این دختر جوون یعنی دریا و کبرا هم در اولین نگاه خودشون رو محو در جاذبه ییغیت میکنن و …
خلاصه داستان: هجران مادر سه فرزند با وجود مراقبتهای روزانه از مادام قرار نیست ارثی به او برسد. آنها در بدترین دوران زندگی خود بر سر می برند و شوهر هجران باید بزودی خانه اجاره ای را تخلیه کند. دخترش گاسپل از خانه فراری شده و پسر بزرگش طارق ممکن است دچار مشکلات خطرناکی شود. اما با مرگ ناگهانی مادام تنها کسی که از او ارث می برد هجران است ….
خلاصه داستان: عشق و لجبازی سریالی در ژانر رمانتیک کمدی است که توش عشق، دوستی، نفرت و بازی وجود داره. همه چی با رفتن دختر یه خانواده ی کارادنیزی به نام دفنه به شرکت یه رئیس خوشتیپ و دختر باز شروع میشه. دفنه و یالین دو نقش کاملا متفاوت، از همدیگه متنفرن و داستانشون که با برخورد به هم شروع میشه با دخالت های برادر غیرتی دفنه بهم میریزه..
خلاصه داستان: Rangrasiya داستان یک دختر روستایی از روستایی در راجستان و یک افسر BSD را برای ما تعریف می کند که در یک برخورد ارتش BSD با آنها روبرو می شوند.
خلاصه داستان: ین سریال که از رمانی به همین نام اثر رفیک هالید کارای برداشت شده ، یک عمارت باشکوه رو به تصویر میکشه که آتا کاتیب اوغلو (سارایلی) صاحب این عمارت به خاطر وضعیت بد مادی خود عمارت آبا و اجدادیش رو به فروش میگذاره . خریداری که برای خرید عمارت پیشنهاد میده رقیب عشقی زمان های دور آتا هستش . او و دخترش آیشن ساکن جدید این عمارت بزرگ میشن . ولی پدر آیشن خیلی زود فوت میکنه و بدین ترتیب صاحب عمارت بزرگ آیشن میشه . با این اتفاق در ابتدا زندگی خود آیشن و در کنارش زندگی دو تا پسر جوان به نام های ساواش و فاتح هم تغییر پیدا می کنه…
خلاصه داستان: داستانی بسیار تاثیرگذار دارد و احساس مقدس مادرانه را به تصویر می کشد. حکایت دختر کوچکی که در خانواده اش مشکلات زیادی دارد و از طرف مادرش دچار کمبود عاطفی است. او در این زندگی سخت، صاحب شخصیتی بسیار محکم و قوی شده و به صورت اتفاقی با معلمی که به صورت موقت به مدرسه او آمده بود، آشنا و این دو به هم علاقه مند می شوند. از آنجاییکه این معلم که جانسو دره نقش آن را ایفا می کند، خود در کودکی به خانواده ای امانت داده شده بود و همیشه به دنبال سبب این موقعیت خود بود. به همین دلیل رابطه ای عاطفی میان او و شاگردش به وجود می آید و سعی می کند تا او را از زندگی دشواری که دارد، نجات دهدد…
خلاصه داستان: عزیز چلبی صاحب یکی از بزرگترین کارخانه های ساخت دارو در ترکیه است که ریشه کارادنیزی دارد. تمام اعضای خانواده او در کنار هم در یک عمارت بزرگ در استانبول زندگی می کنند. بعد از مرگ همسرش زندگی اش را به فرزندانش خصوصا دختر خود اختصاص داده و سبب ازدواج دخترش با مورد اعتمادترین کارمندش که در عین حال پسر بهترین دوست او نیز هست، شده است. کارتال پسری است که بعد از کشته شدن پدرش از سه سالگی تحت حمایت عزیز و در کنار او بزرگ شده است. عزیز مانند فرزندان خود از او نگهداری کرد و به او اعتماد بی نهایت داشت. مرت، پسر عزیز همیشه به این موقعیت کارتال حسادت داشت و انتظار داشت که خودش مورداعتمادترین کارمند پدرش باشد. از طرفی شاید عزیز پسرش را دلیل مرگ همسرش که بسیار دوستش می داشت می دانست و به همین دلیل هیچ گاه نتوانست با پسر خود ارتباط صمیمی برقرار کند. اما در ادامه روزی راه کارتال به شهری کوچک در فرانسه می افتد. او برای کار به فرانسه می رود و در آن شهر با دختری به نام سلین که کار ساخت ادکلن انجام می داد، آشنا می شود. کارتال در یک نگاه عاشق سلین می شود اما مجبور به رها کردن او در آن شهر و بازگشت به سوی زندگی اش با دختر عزیز، یعنی اسرا بود. بعد از سال ها که از زندگی هر کدام از این کاراکترها می گذرد و همه چیز وضعیتی روتین پیدا کرده، این بار راه سلین با عزیز برخورد می کند. عزیز چلبی بعد از مرگ همسرش برای اولین بار به یک زن یعنی سلین علاقه مند می شود و ماجراها از این بعد آغاز می شود.