خلاصه داستان: دِمِت و زینب مادر و دختری هستند که در شهر بورسا زندگی می کنند. کارو کاسبی دمت تو مغازش به وفق مرادش پیش نمیره و هر چی که داره رو از دست میده. در همین حین یک دوست از استانبول دست دوستی بهش دراز میکنه ، او ژاله دوست دوران بچگی دمت هستش. ژاله در یکی از کالج های معتبر استانبول به اسم Sayer مدیره. برخلاف میل زینب ، مادر و دختر بار وبندیلشون رو می بندند و به استانبول میرن. ولی ژاله رازی رو پنهون کرده که این راز کل زندگی زیبب و دمت رو عوض می کنه. زینب که یک دختر یکدنده و شروره در اولین روز مدرسه تو استانبول با پسر مدیر مدرسه درگیر میشه و …
خلاصه داستان: ین سریال تقلیدی از سریال Dix pour cent فرانسوی است. مرکزیت این سریال یک آژانس با اعتبار استعداد یابی است که در هر قسمت شاهد بازیگران مهمانی از بخش فیلم و سریال خواهیم بود که نقش خودشان را بازی میکنند. مدیربرنامه ها و دستیارهای این آژانس ما رو به پشت پرده ی دنیای وحشی انسان های مشهور میبرن، جاییکه مدام خنده ها، احساسات، حیله ها، ناامیدی ها و اشک ها با هم برخورد میکنند. دجله که برای اولین بار وارد این دنیای وحشی میشه، مبارزه با این اشخاص مغرور رو از پایین ترین سطح شروع میکنه…
خلاصه داستان: ولرو در یکی از محله های کناری استانبول به دنیا اومده و در کاخی که باباش در اون باغبون هستش بزرگ شده . ولی هنوز یه پاش هم در همون محله قدیمی و ساده و صمیمی خودشونه . گولرو بین محله قدیم و کاخی که توش بزرگ شده در رفت و آمده و دنیای کوچیک خودش رو داره . گولرو در زندگیش چند تا قهرمان داره : باباش صالح ، عشق دوران بچگیش مرت ، خواهراش و دوستش جیهان . ولی یکی دیگه هم هست به نام گولفم سیپاهی که گولرو از بچگیش طرفدار اونه ولی خونواده گولرو و مرت از این طرفداری و دوست داشتن خوششون نمیاد و این کینه قدیمی با بازگشت گولفم به کاخ دوباره شعله ور میشه و …
خلاصه داستان: علی که هنوز 5 سالش نشده بود شاهد مرگ مادرش شد. رئوف که توی یه کشتی باری آشپزی میکرد سرپرستی اونو برعهده گرفت و بزرگش کرد. باهمدیگه 24 سال تو کشتی کار کردن. رئوف برای علی هم مادری کرد هم پدری و برای فراموش کردن رنج های اون همه زندگیش رو گذاشت…
خلاصه داستان: در سرزمین گرگها همه برای زنده ماندن، چشم در چشم هم دوخته اند تا اولین کسی که به زمین میافتد و اولین کسی که طاقتش تمام می شود را تکه پاره کنند، از گوشتش بخورند و از خونش بیاشامند تا شاید زنده بمانند
خلاصه داستان: آکتان و لال، دو مخالف قطبی که در یک مهمانی با هم آشنا می شوند، خود را درگیر یک داستان عاشقانه بزرگ می یابند. عاشقانه های افسانه ای آنها به هرج و مرج تبدیل می شود زیرا همه چیز را در زندگی خود تغییر می دهند تا با هم باشند.
خلاصه داستان: عالیه آلبورا به همراه پسر پنج سالهاش از کانادا به ماردین میآید تا به وصیت شوهر متوفیاش عمل کند. با این حال، این ورود نه بازگشتی دارد و نه خروجی از آلبورا. اگر چه جهان آلبورا، رئیس طائفه آلبورا، نسبت به مبارزات عالیه بی تفاوت نیست، اما به او اجازه نمی دهد فرزندش را با خود ببرد. عالیه آلبورا که با تاریکی گذشته، رازهای پنهان و حقیقت منطقه روبرو می شود، خود را در کشمکش بزرگی با خانواده شوهرش می بیند.
خلاصه داستان: داستان درباره “امید”و “اجه” است؛ دو همخونه که برای اینکه بتوانند صاحب خانهای که در آن زندگی میکنند شوند، باید با فردی ازدواج کنند! زندگیِ این دو نفر با سورپرایزی از طرف عمهی امید، زیر و رو میشود و علیرغم اینکه تمایلی به ازدواج ندارند، هر روز با افراد مختلفی قرار میگذارند تا بتوانند شریک مناسبشان را پیدا کرده و صاحب خانه شوند…