خلاصه داستان: جم و ریحان قرار بود صاحب بچه ها ی سه قلو بشن و درست روز تولد جم این بچه ها بدنیا اومدن ولی یکیشون موقع تولد میمیره. درست همون روز یه بچه تازه متولد شده رو که در حیاط مسجد ترک شده بود به بیمارستان میارن و جم تصمیم میگیره اونو به جای بچشون که مرده بود بزرگ کنه. الان اون بچه ها بزرگ شدن و هرکدوم زندگی خودشون رو دارن ولی سریال مدام بین گذشته و زمان حال در گردشه…
خلاصه داستان: زینب، معلم موسیقی بود که پنج سال پیش همراه دو بچه ی کوچیکش و شوهرِ دکترش، احمد به یه خونه ی زیبا در شهرکی که به اونجا انتقالش داده بودن (از طرف محل کارش) نقل مکان کرد. زینب در روز تولدش یه آرزویی کرد. در پنج سال بعدی زندگیش همه چیزشو از دست داد…
خلاصه داستان: این سریال در مورد معلمی به اسم الیف ترکّان و اومدن اون به یه شهر کوچیک به اسم سارپچاست. اومدن این معلم که کارش رو با عشق زیادی انجام میده، در زندگی همه نقطه ی عطفی میشه. الیف وقتی درموندگی زینب که در اوج نوجوونی مجبور به ازدواج شده بود رو میبینه و تصمیم میگیره ازش حمایت کنه و اینطوری میشه که با خانواده ی ثروتمند بایکارا که مثل کابوسی این شهر رو تسخیر کرده بودن، در میفته. ولی مدتی بعد متوجه میشه یکی دیگه هم سعی داره طالع معکوس شهر رو تغییر بده، این شخص امیر بایکارای مرموزی بود که به خونواده ی خودش پشت کرده بود…
خلاصه داستان: جهان یک دختر جوان و بسیار زیباست که پر از شور زندگیه که با این شور و شوقش ماهر که بخاطر مرگ برادرش از زندگی و مردم زده شده بوده رو تحت تاثیر قرار میده و به زندگی برش میگردونه. جهان مبتلا به یه بیماری ناعلاج میشه که به مرور تمام توانایی های خودش رو از دست خواهد داد ولی امید خودش رو از دست نمیده و هر بار به طریقی به زندگی میچسبه و به زندگی با شور و شوق ادامه میده…
خلاصه داستان: لیلا به خاطر آینده ی بچه ش مجبور میشه با یه مرد پولداری به اسم حشمت ازدواج کنه ولی تصادفی با آلپر روبرو میشه.. بعد از اینکه با چهره ی واقعی حشمت آشنا میشه تصمیم میگیره از عروسی خودش فرار کنه و با آلپر که تو رستوران حشمت کار میکنه آشنا میشه.. این دو در قسمت های بعدی خودشون رو تو یه عشق جدایی ناپذیر پیدا میکنن..
خلاصه داستان: دختر بچه ای به نام درین زندگی شادی با عادل پدرش دارد. با این حال، یک روز زندگی شاد آنها وارونه می شود. پدر او را برای جرمی که مرتکب نشده،دستگیر و روانه زندان می کنند. درین پس از آن، به طور دائم از پدرش جدا شده است.در حالی که اعتقاد داشتند که پدر او مجرم است او سال های زیبای جوانی خود را در یتیم خانه سپری می کند. بعد چندین سال، درین به خاطرات پدرش دسترسی پیدا می کند و میفهمد که او بی گناه بوده است و تصمیم میگیرد از کسانی که باعث شدند پدرش به زندان بیافتد، انتقام بگیرد.