خلاصه داستان: تعقیب و گریز بین رهبر مافیا کارتال که “محافظ” چینگیراکلی (نام محله کارتال به معنی مار زنگوله دار) است و افه، کمیسر بی باک اداره آگاهی بخش جرم های سازماندهی شده، با یک پرونده قتل وارونه می شود. مسیرهایی که برای دستگیری قاتل طی می کنند، آنها را به نامی می رساند که هرگز حدس نمی زنند.
خلاصه داستان: داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های 1970 میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره… دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.
خلاصه داستان: بعضیا قهرمان به دنیا میان اما بعضیا بعدا قهرمان میشن ماهیر کارا در هر دو صورت قهرمانه. ماهیر با خانوادش در یک محله زندگی می کنن. داستان ما برمیگرده به سال۱۹۷۳ که نظیف کارا پدر ماهیر به جرم کار نکرده به اعدام محکوم میشه چون در زمان نامناسب تو جایی بوده که نباید میبوده . اما همه اینها نقشه ای بوده برای به دام انداختن ماهیر که طی یه اشتباه به جای ماهیر پدرش نظیف گرفتار میشه …
خلاصه داستان: در جامعه ای که معلمان دیگر قدرت و اختیار کافی برای کنترل دانش آموزان را ندارند، دولت سازمانی ویژه برای حمایت از حقوق آموزشی تاسیس میکند. نا هوا جین به عنوان ناظر به مدرسه ای پر مسئله فرستاده میشود؛ مدرسه ای که نظم و کنترل در آن تقریبا از بین رفته است. او در آنجا این اختیار را دارد که بدون محدودیت های معمول، دانشآموزان را با روشهای خاص خود تربیت و هدایت کند.
خلاصه داستان: سارپ و مرت که در آکادمی پلیس با هم درس میخونن بدون اینکه بدونن با هم داداشن رقیب همدیگه میشن.سارپ به وسیله ی یوسف که مدیر بخش جرایم عمد و قاچاقه یک هفته مونده به فارغ التحصیلی از آکادمی پلسی اخراج میشه. درست در روز فارغ التحصیلی سارپ اسلحه شو به سمت یوسف میگیره و با این کارش قدم به یک زندگی جدید که تا حالا تجربه نکرده بود میذاره. در این دنیای جدید و تاریک بزرگترین دشمن سارپ،یکی از محبوب ترین افراد آکادمی یعنی مرت خواهد بود …
خلاصه داستان: یک مدیر زن سختگیر در یک شرکت بزرگ، مسئول رسیدگی به رسوایی های داخلی میشود. او با کارمندی که تنزل رتبه گرفته همکاری میکند و بینشان تنش ایجاد میشود. همزمان پای وارث شرکت و رقابت برای قدرت هم به ماجرا باز میشود. در میان این درگیری ها، احساسات و روابط پیچیده شکل میگیرد.
خلاصه داستان: سرهات تجر، مردی است که با همسر و دو دخترش زندگی آرام و خوشبختی دارد؛ اما دنیای او با فاش شدن حقیقتی غیرمنتظره ویران میشود.
عشق بزرگ زندگیاش، همسرش برّاق، رازی را سالها از همه پنهان کرده است — رازی که زندگی همه را زیر و رو میکند: او فرزندی دیگر دارد… دختری به نام «کادر» .
خلاصه داستان: «سرهات» با به چالش کشیدن سرنوشتی که زادگاهش برای او رقم زده بود، به یک جراح موفق تبدیل میشود و مخفیانه با زن مورد علاقهاش، «ملک»، ازدواج میکند. اما خیلی زود مجبور میشود به شهر «اورفا» برگردد و به دلیل یک اختلاف و دعوای خونی قدیمی بین دو خانواده سرشناس محلی، مجبور به ازدواج شرعی با دختری به نام «ییلدیز» میشود. سرهات که از یک جراح به یک «آقا» تبدیل شده، نه تنها قدرت، بلکه عشقش نیز به شدت مورد آزمایش قرار میگیرد. با ورود ملک به عمارت، سرهات مجبور به رویارویی با رازهایی میشود که از خانواده و گذشته هر دو زن نشأت میگیرند، زیرا در این عمارت هیچکس بیگناه نیست. همه گذشتهای پنهان و رازی دفنشده دارند…